قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

385

تاريخ الفي ( فارسى )

سرعت سير بود نه از جهت منقطع شدن آواز حدى . و شكّ نيست كه از بعضى حيوانات افعالى چند به ظهور مىآيد كه [ از ] غير از انسان متوقّع نمىباشد . چنانچه در كتاب مروج الذهب آورده ، ملك منصور حاكم سند هشتاد فيل جنگى داشت . در ميانهء آنها دو فيل بود كه در آن زمان به شجاعت و دليرى در هند و سند مشهور و معروف [ 51 ب ] بودند ، نام يكى منقر قلبس و نام ديگر حيدره . از فيل منقرقلبس حكايات عجيب نقل كرده‌اند . از آن جمله آنكه يكى از خدمهء آن فيل كه در خدمت او زياده از ساير خدمه قيام مىنمود بمرد . سه روز منقرقلبس نه دانه خورد و نه آب ، و على الاتّصال آه و ناله كشيد مانند شخصى ماتم‌زده . و اشك از هردو چشم او لا ينقطع مىباريد . و از جمله چيزهايى كه از منقرقلبس در آن تاريخ نقل كرده‌اند آنكه روزى بيرون آمده بود و حيدره در عقب ، و باقى فيلان در پى ايشان مىرفتند تا به راهى تنگ رسيدند . عورتى ناگاه در برابر منقرقلبس رسيد و از هيبت او بر پشت بيفتاد و برهنه شد . منقرقلبس چون او را بديد در حال برگشت و به عرض راه بايستاد - چنانچه مانع آمدن فيلها باشد - و به خرطوم جامهء آن عورت را پوشانيد و او را اشارت كرد كه برخيزد . و تا آن به هوش آمد از راه برخاست و به جانبى ديگر رفت . بعد از آن منقرقلبس راه پيش گرفت و برفت . و باقى دلائل نيز بر اين نحو كه ذكر كرده شد . و العاقل يكفيه الاشاره . « 1 » و اين خود چه جاى بحث و انكار است كه حكماى اشراق و صوفيّه سيّما شيخ محىّ الدّين عربى اثبات نفس ناطقه به نباتات و جمادات نيز كرده و استدلال به اين آيه نموده كه وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ؛ « 2 » يعنى : هيچ شئ از اشيا نيست الّا آنكه تسبيح به حمد پروردگار مىكند ، لكن شما غافليد و نمىفهميد تسبيح ايشان را . لهذا محقّقين گفته‌اند معجزهء پيغمبر ما ، صلّى اللّه عليه و آله ، در تسبيح سنگريزه در دست مبارك ايشان نه اصل تسبيح است - كه آن دائم است - بلكه معجزهء شنوانيدن تسبيح است مردمان را . و عجب است از علماى ظاهر كه تسبيح در اين آيه واقع شده [ را ] حمل نمودند . بر دلالت آن اشياء مصنوع بر صانع . چه ، اگر مراد از تسبيح اين باشد نفى فهم از مخاطبين وجهى ندارد ، چرا كه هركس مىداند و مىفهمد كه صانع و خالق جميع اشيا خداست و هيچ شبهه‌اى نيست كه نفس ناطقه اولا و بالذات بلاواسطه تعلّق به نبات و جهاد نمىتواند گرفت . پس باليقين از انسان به ايشان انتقال خواهد نمود - چنانچه صاحب اخوان الصفا تجويز اين نموده . حاصل كه جميع حكما به تناسخ قائلند ، نهايتش در طريق آن اختلاف كرده‌اند . آنچه از

--> ( 1 ) . خردمند را اشاره‌اى بس . - و . ( 2 ) . اسراء ، 44 .