قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
383
تاريخ الفي ( فارسى )
عبارت از سى هزار سال است و بعضى سيصد و شصت هزار سال را دورهء [ كبرى ] اعتبار كردهاند ، چنانچه بوزاسف منجّم استخراج نموده . و مدار ايشان ، يعنى حكماى هند ، در تعيين دوره بر سير ثوابت است نه سيّارات . و نيز در ملل و نحل آورده كه در هند مرغى است كه در وقت معيّن مىآيد و بر درختى مىنشيند و تخم مىكند و از آن تخم بچه پيدا مىكند . و چون نوعش تمام شد و بچّهاش قوّت گرفت به منقار خود چنگال خود مىكاود . از آنجا آتش برق مىزند و شعله مىكشد و آن مرغ مىسوزد « 1 » و از آن روغنى در زير آن درخت جمع مىشود . و چون يك سال بر او گذشت و وقت آمدن مرغ شد از همان روغن مثل آن مرغ خلق مىشود و بر درخت مىنشيند و به همان كار مشغول مىشود . و چون اهل هند اين امر را معاينه ديدند اعتقادى سخت به تناسخ پيدا كردند و مثل اهل دنيا را در ادوار و اكوار بعينه اين مرغ مىدانند و گويند كه نام آن مرغ ققنس است ؛ و اللّه اعلم . دلايل هشتگانهء شيخ مقتول بر تناسخ امّا شيخ شهاب الدّين مقتول در كتاب تلويحات هشت دليل بر اثبات تناسخ ايراد نموده و اينگونه در شرح آن مىگويد كه گويا مسئلهء تناسخ از جمله يازده مسئلهايست كه مىگويند ارسطو آنها را بواسطهء مصلحتى كه ديده بود پنهان داشته و اظهار آن نمىكرد و الّا منع تناسخ وجهى ندارد ؛ چرا كه ، هيچ دليل بر امتناع او قائم نمىشود . دليل اوّل از آن هشت دليل آنكه مىگويد غرض از تعلّق نفوس ناطقه به ابدان استكمال نفوس ناطقه است به استخراج آنچه در حيزّ قوّت ايشان است به فعل - پس هرگاه كه منقطع شود تصرّف نفس از بدنش بواسطهء موت ، و حال آنكه آن نفس جاهل باشد و استكمال خود نكرده ، پس هرآينه در اين صورت اين نفس ناطقه بواسطهء اكتساب معتقدات فاسده و اخلاق ذميمه خسيستر است از آنچه در اوّل فطرت بوده . و چون در فطرت اولى بواسطهء تحصيل كمالات محتاج بود به بدن ، در اين وقت احتياجش به بدن بيشتر از پيشتر خواهد بود . پس از اين جهت عنايت الهى اقتضا كرده كه متعلّق به بدن ديگر شود تا استكمال خود نمايد . اگر استكمال خود كرد فهو المراد ، و الّا به بدن ثالث و
--> ( 1 ) . ترجمه قطعهء بالا با متن عربى الملل و النحّل نمىسازد و درست نمىآيد . اينك عبارت متن عربى : « فيبيض و يفرخ ثمّ اذا تمّ نوعه بفراخه حكّ بمنقاره و مخالبه فتبرق منه نار ، تلتهب فيحترق الطّير » و ترجمهء درست آن چنين است : « پس تخم مىگذارد و جوجه مىگشايد ، سپس چون با جوجهگذارى ابقاى نوع كرد با منقار و مخلب ( يعنى با نوك و ناخن ) خويشتن را مىخارد . پس برقى آتش از او مىجهد و زبانه مىكشد و مرغ مىسوزد . » ؛ - توضيح الملل ترجمه الملل و النحل تأليف محمد بن عبد الكريم شهرستانى ، تحرير نو از مصطفى بن خالقداد هاشمى ، با مقدمه و تصحيح و تحقيق و تكميل و ترجمهء سيد محمد رضا جلالى نائينى . ج 2 ، ص 436 . - و .