قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

382

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان عالم افلاك و پيشواى خمسهء متحيّره . « لانّها منك تكتسب النّور و القوّه ؛ چرا كه اين كواكب بتمامها از تو كسب مىكنند نور را و قوّه را . فاذا بعدت منك سعدت و اذا صارت مقارنة لك احترقت ؛ پس هرگاه اين كواكب دور تر از تو مىشوند نورانى و سعيدند و هرگاه كه مقارن و نزديك تو مىشوند در تحت شعاع تو محترق و متلاشى مىشوند . فهنّ يعشن بمواصلتك و يفرحن بنظرك ؛ پس جميع كواكب عيش و زندگانى ايشان به مواصلهء تست و فرح و سرور ايشان به قوّهء نظر تست . لك الشّرف و الفضل و لك العزّ لأنّك الأصل » ؛ تراست شرف و فضل و تراست عزّ و جلال چرا كه تويى اصل همه . و أنت سايس أمورها و سلطان جمهورها ؛ تويى سياست‌كنندهء امور ايشان و تويى حجّت و سلطان جمهور ايشان . أنت الملك و هم الخدّام و أنت السيّد و هم الأعوان ؛ تويى پادشاه [ و ] ساير كواكب [ خدمتگزار تواند ] و تويى پيشواى آنها و ايشان مددكار تواند . إن نظرت إليهم سعدوا و إن أعرضت عنهم انتحسوا ؛ اگر نظر عنايت كنى به ايشان سعادت شمارند و اگر روى گردانى از ايشان به نحوست گرفتارند . قدرتك لا يحاط و علمك لا يحصى و كلمتك لا تدرى ؛ يعنى : قدرت تو در احاطه نمىگنجد و علم تو در شمار نمىآيد و كلام ترا ادراك ما نمىرسد . فلا الكهنة فهموا جمالك و لا العقلاء ادركوا كمال بهجتك و لا العلماء عرفوا حسن نورك و ملاحة شعائك ؛ يعنى پس فهم نكردند كاهنان جمال ترا و در نيافتند عاقلان كمال بهجت ترا و نشناخته‌اند عالميان حسن نور ترا و نمك شعاع ترا . اسألك بحقّ من أعطاك هذه المحاسن و حضّك بهذه الفضائل أن تهت لى كذا و كذا ؛ يعنى : سؤال مىكنم از تو به حقّ آن خدايى كه عطا كرده است به تو اين محاسن را و مخصوص گردانيده است ترا به اين فضائل اينكه ببخشى مرا فلان مطلب يا فلان مقصد . [ و ] هر چه خواهد [ بگويد ] و بعد از آن سجده كند . و در همين كتاب تسخير الكواكب ، ابو معشر بلخى تسبيح روز شرف [ را ] با شرايط و قربان آفتاب ذكر كرده [ ولى ] بواسطهء [ احتراز از ] تطويل با برادران متعرّض نشد [ يم ] . الغرض ، حكيم بوزاسف هندى و برجمس هردو قائل به تناسخند و دليل ايشان را محمّد شهرستانى در ملل و نحل آورده است كه مىگويند حركات افلاك دورى است و در حركت دورى متحّرك از هرنقطه كه مفارقت مىكند باز به همان نقطه مىرسد ، چنانچه اين معنى در پرگار ظاهر است . و چون نزد ايشان مقرّر است كه حركات كواكب به افلاك به اعتبار حركات مؤثرند در وجود سفليات ، پس هرچيزى كه از دورهء اوّلى صادر شود از دورهء ثانيه البته مىبايد مثل آن صادر شود ؛ چرا كه ، اختلاف ميان اين دو دوره نيست و همچنين از دورهء ثالثه و رابعه الى غير النهايه . و اين را تناسخ ادوار و اكوار گويند . و حكماى هند را در تعيين مدّت دورهء كبرى اختلاف است . اكثر برآنند كه دورهء كبرى