قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
29
تاريخ الفي ( فارسى )
و جمهور انصار در سقيفهء بنى ساعده - كه مجمع ايشان بود - در حين سنوح قضا و مهمّات و هنگام قطع و فصل خصومات جمع شده و سعد بن عباد ، رضى اللّه عنه ، را از خانهء وى بيرون آورده بودند به داعيهء آنكه وى را به خلافت بردارند و با وى بيعت كنند ، و حال آنكه وى مريض بود ، و مع ذلك خطبه خواند « 1 » و فضايل انصار را ذكر نمود و گفت : دريابيد [ 2 الف ] اين امر را پيش از آنكه مردم درصدد آن برايند . انصار در جواب او گفتند : نيكو مىگوئى . ما تو را به خلافت و امارت برمىداريم و همه به تو راضىايم . و با يكديگر مطارحه نمودند كه اگر مهاجران قريش در امر خلافت مضايقه كنند و به فضيلت قدمت خدمت حضرت و سبق اسلام و هجرت و كرامت قرابت قريبه با آن سرور تمسّك جويند ، جواب چه گوئيم ؟ طايفهاى گفتند ، گوئيم از ما اميرى و از شما اميرى . و هرگز به غير از اين راضى نخواهيم شد . سعد گفت : هذا اوّل افتراقهم . و هركس آنچه به خاطرش مىرسيد ، مىگفت . مردى از انصار خبر اجتماع ايشان را به عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه ، رسانيده و مبالغه كرد كه دريابيد ايشان را پيش از آنكه احداث امرى نمايند ؛ كه مستدعى قتال و مستجاب مال باشند . فى الحال عمر به خانهء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، آمد و ابو بكر آنجا بود و او را از آن امر اخبار كرد و وى را بر رفتن به سقيفهء بنى ساعده كه مجمع انصار بود تحريض نمود . ابو عبيده و جمعى ديگر از مهاجران با ايشان اتّفاق نموده به سقيفهء بنى ساعده روان شدند ؛ و علىّ بن ابى طالب ، كرّم اللّه وجهه ، و بنو هاشم و زبير با جمعى ديگر از اصحاب ، به جهت شغل تجهيز و تكفين و غسل و دفن حضرت ، تخلّف نمودند . و در راه دو مرد از انصار ، عويم بن ساعده « 2 » و معن بن عدىّ « 3 » ، به صدّيق و فاروق « 4 » پيوستند و ايشان را دلدارى دادند . چون به سقيفهء بنى ساعده رسيدند ، ديدند كه مردى بر سريرى تكيه كرده و انصار گرد وى برآمده و فضائل خود را برمىشمردند و داعيهء خلافت دارند . عمر پرسيد كه اين مرد بر اين سرير كيست ؟ گفتند سعد بن عباده « 5 » است . از عمر منقول است كه گفت : من در نفس خويش مقاله [ اى ]
--> ( 1 ) . براى مطالعهء متن كامل خطبهء سعد بن عباده - جوهرى ، سقيفه و فدك ، ترجمهء هادى امينى ، ص 46 ؛ احمد زكى صفوت ، جمهرة خطب العرب ، ج 1 ، ص 173 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 141 . ( 2 ) . وى از افراد قبيلهء اوس و از شركتكنندگان در بيعت عقبهء دوم بوده است ؛ - ابن اثير ، اسد الغابة ، ج 4 ، ص 158 . ( 3 ) . وى از همپيمانان انصار بود . در عقد اخوّت ميان او و زيد بن خطّاب عقد برادرى بسته شد و در جنگ يمامه زمان ابو بكر كشته شد ؛ - ابن عبد البر ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 445 . ( 4 ) . صدّيق و فاروق القابى بودند كه رسول الله ( ص ) به ابو بكر و عمر خطّاب اعطا فرموده بود . خواندمير مىنويسد : به زعم اكثر اهل سنّت و جماعت ، اوّل كسى كه تصديق معراج كرد امير المؤمنين ابى بكر بود ، بنابراين ملقّب به صدّيق شد ؛ - حبيب السّير ، ج 1 ، ص 445 . ( 5 ) . سعد بن عباده سالار قبيلهء بزرگ خزرج و از مهتران انصار بود . در زمان خلافت عمر در حوران ، يكى از شهركهاى بزرگ تابع دمشق ، به زخم تير از پاى درآمد . گفتند جنيان او را كشتهاند ! - اسد الغابة ، ج 2 ، ص 284 .