قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

30

تاريخ الفي ( فارسى )

ترتيب نموده بودم ، خواستم كه آن را با مردم بگويم . ابو بكر مرا منع نمود و خود آغاز سخن نمود . به خدا سوگند كه آنچه من با خود تخمين نموده بودم ابو بكر در بديهه بهتر از من ادا كرد . و در بعضى روايات وارد شده كه ابو بكر بعد از حمد و ثناى باريتعالى و درود بر محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، بيان فضل مهاجرين و سابقهء ايشان در اسلام و مواسات نمودن آن طايفه با حضرت به جان و مال و صبر بر شدّت ايذاء كفّار قريش و بعد ، از تعداد فضائل انصار و استمالت ايشان فرمود و اثبات كرد كه مهاجرين به‌واسطهء قرابتى كه با پيغمبر دارند بهترين عربند از روى حسب و نسب و دار « 1 » ؛ يعنى منقاد كسى نخواهند شد مگر آنكه آن‌كس از قريش باشد . بايد كه شما بر ايشان حسد نبريد و مخالفت با ايشان نكنيد ؛ چه ، به مقتضاى خبر معتبر ، « الناس تبع القريش » « 2 » يعنى مردمان پيرو قريش‌اند و شما برادران ماييد در كتاب اللّه و شركاء ماييد در دين و دوست‌ترين مردميد به ما و سزاوارتريد به آنكه راضى باشيد به قضاى حق تعالى . و مسلّم داريد فضيلت برادران خود را و با ايشان مضايقه مكنيد در چيزى كه خداى به ايشان ارزانى داشته . انصار گفتند ، ما از مهاجرين مردى را به خلافت اختيار مىكنيم به شرطى كه چون بميرد باز مردى از مهاجرين خليفه باشد و بر اين نهج مستمر گردد ، و اين طريقه بهتر است ، زيرا كه چون مهاجرى قصد ميل و محابا كند از خوف نقص انصار نتواند و بالعكس . عمر گفت : به خدا سوگند كه مخالفت نكند با ما هيچ احدى الّا آنكه وى را بكشيم . حُباب بن المنذر خزرجى « 3 » - كه او را ذو الرّأى مىگفتند - برخاست و گفت : و اللّه كه ما كسى را بر خود به خلافت اختيار نكنيم ، از ما اميرى و از شما اميرى . ابو بكر گفت : چنين نيست ، امارت حقّ ماست و شما وزيران ما باشيد . حباب گفت : اى انصار ، زنهار كه به اين سخن درنيايد و ثابت‌قدم باشيد ، كه شما احقّيد به خلافت و حكومت . اى گروه ! سخن حقّ اين است كه منّا امير و منكم امير ، و اگر خواهيد مكرّر با شما مقاتله كنيم اين امر قرار يابد . عمر گفت : و اللّه كه دوئى در خلافت روا نيست . آرى ؛ غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى ، و عرب هرگز به امارت شما راضى نشوند و حال آنكه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، از غير قبيلهء شما باشد . حباب گفت : ما اين سخن كه مىگوييم

--> ( 1 ) . دار : خاندان . - و . ( 2 ) . خبر مزبور و ديگر اخبار از جمله « الائمة من قريش » كه از قول ابو بكر روايت شده‌اند ، هرچند از حديثهايى است كه در متن و سند آن - با اين عبارت - جاى بحث است ، اما سخنى بود كه در چنان مجمعى اثرى بزرگ به جا گذاشت و به دعوى انصار پايان داد . ( 3 ) . حباب بن منذر از افراد محترم خزرج بود كه در جنگ بدر شركت داشت . وى همان شخصى است كه پيشنهاد او در تغيير موضع لشكر در جنگ بدر مورد قبول رسول اللّه ( ص ) قرار گرفت ؛ - اسد الغابة ، ج 1 ، ص 364 .