قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
378
تاريخ الفي ( فارسى )
كه در صورت مثل صورت مرغ [ باشد ] چنانچه طريق اهل سنّت است [ تأثيرى در صحت تناسخ ندارد ] گويا كه از اين جهت گفتهاند كه ما من ملّة من الملل إلّا و للتّناسخ فيها قدم راسخ . يعنى : نيست هيچ ملّتى از ملل انبيا ، الا آنكه تناسخ را در وى قدم ثابت و راسخ است . لهذا جميع حكماء متقدّمين بلكه بعضى از انبيا به تناسخ قائل شدهاند ، چنانچه علّامه شيرازى در شرح حكمت اشراق تصريح كرده كه هرمس ، كه عبارت از ادريس نبى است ، عليه السّلام ، و اغاثاذيمون ، كه عبارت از شيث پيغمبر است ، عليه السّلام ، و ايناوقلس ، فيثاغورس ، سقراط ، افلاطون ، و باقى حكماى يونان و حكماى مصر و فارس و حكماى بابل و حكماى هند به صحّت تناسخ قايلند ، الّا ارسطو كه او ابطال تناسخ مىكرد و منكر آن بود . ليكن شيرازى باز در همين كتاب تصريح نموده كه ارسطو نيز آخر قائل به تناسخ شد . و مولانا جلال الدّين محمّد الدوّانى در شرح هياكل « 1 » از شيخ شهاب الدّين مقتول نقل مىكند كه هيچ دليل عقلى بر ابطال تناسخ قائم نمىشود و [ بر ] ابطال او برهانى نيست . حكماى مشرق برآنند كه روح جميع حيوانات روح آدمى است ، كه چون در بدن انسانى استكمال نيافته ناچار [ به ] بدنى ديگر كه متناسب اخلاق عاليهء بدن اوست انتقال مىنمايد ؛ چنانچه مثلا اگر در بدن انسان كبر و عجب بر او غالب بود انتقال بر بدن پلنگ مىكند و اگر شهوت جماع به بدن او غالب بود انتقال به بدن خوك مىكند و على هذا القياس . و لهذا حكماى مشرق بدن انسان را باب الابواب مىنامند يعنى « نور اسپهبد » كه به زبان اهل شرح « روح » است و به لسان حكماى يونان نفس ناطقه است . اوّلا به غير از بدن انسان به هيچ بدنى ديگر متعلّق نمىشود ؛ چرا كه ، بدن انسان بواسطهء اعتدال مزاج كمال استعداد قبول فيض ، كه عبارت از تعلّق نفس ناطقه است ، دارد [ 50 ب ] [ و ] بخلاف ابدان ساير حيوانات است . و چون نفس ناطقه تا اوّلا تعلّق به بدن انسانى نگيرد به ابدان حيوانات ديگر متعلّق نمىتواند شد ، پس بدن انسانى باب الابواب باشد . و هم در شرح حكمت اشراق آورده كه بعضى از علماى شرع در صحّت تناسخ و وقوع آن در خارج متمسّك به آيات قرآنى و احاديث نبوى شدند ، از آن جمله وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ . « 2 » يعنى : نيست هيچ جنبندهاى در روى زمين و نيست هيچ مرغى پرنده به دو بال خود الّا آنكه امّتى از امم شما بودند . و آيهء ديگر وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ . « 3 » يعنى : گردانيد خداى تعالى بعضى از ايشان را بوزينه و بعضى ديگر را خوك . و امثال اين آيات بسيار آورده كه [ اين ] محلّ گنجايش ايراد تمام آنها ندارد .
--> ( 1 ) . هياكل النور ، نوشتهء شيخ شهاب الدّين يحيى بن حبش بن اميرك سهروردى ، كشته شده به سال پانصد و هشتاد و هفت هجرى - كشف الظنون ، ج 2 ، ص 2047 . ( 2 ) . انعام ، 38 . ( 3 ) . مائده ، 60 .