قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
371
تاريخ الفي ( فارسى )
نخواهد آمد و اين فتنه به سعى و جهد ما مندفع نخواهد شد . عذر من در فروگذاشتن عثمان اين است كه گفته شد . امّا تو اى معاويه در اين كار كه پيش گرفتهاى مال و جاه دنيا مىطلبى و تتبّع هواى نفس مىكنى ، و الّا چرا در وقتى كه عثمان به نزد تو كس فرستاد و مدد خواست امداد ننمودى ؟ همگنان را معلوم است كه در آن وقت ، با وجود قدرت بر دفع اعادى او ، او را فروگذاشتى تا رسيد به او آنچه رسيد . اكنون چون تقدّم و امارت در نيّت مىدارى طلب خون او بهانه ساختهاى و از جهت حفظ جاه كارى به دست گرفتهاى . و اللّه كه پشيمان شوى ، امّا وقتى كه پشيمانى سود ندارد . از من يقين دان كه هرگز تو را بر على اختيار نكنم و به يارى تو در مخالفت او قيام ننمايم . و آنچه نوشته بودى كه خداى تعالى تو را از نعمتى بيرون آورده و در شبهتى افكنده است ، به حمد اللّه كه من برقرار خويش هستم و در هيچ شكّ و شبههاى نيفتادهام و نعمتهاى بارى جلّ جلاله هرروز در حقّ من زياده است و امداد فيض فضل او متواتر و متقاطر . و السّلام . » و چون جواب صاحب مقصد اقصى منتخب « 1 » همين جواب [ بود ] و چندان مخالفت نداشت غير از اختصار ، به ايراد آن عليحده متعرّض نشد . و امّا در مقصد اقصى آورده كه بعد از آنكه از اين سه كس جوابى عليحده به معاويه - چنانچه مذكور شد - نوشتند ، باتّفاق هرسه شعرى در جواب معاويه نوشتند كه حاصل آن ابيات اين بود كه : اى معاويه ، تمنّى مكن آن را كه هرگز به حصول آن راه نيابى ، و اين سوداى محال از خيال بيرون كن كه ابدا به وصول آن فايز نگردى ، ياورى غير از سعد بن مالك طلب كن و مددكارى بجز عبد اللّه بن عمر به دست آر و معاونى سواى محمّد بن مسلمه آرزو نماى كه در آنچه قوم را به سوى آن مىخوانى بازوى قوّت از مباشرت آن بسته شده و كتف طاقت از كفايت آن شكسته آمده . بدان كه ما على را در ميان اصحاب مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، چنان يافتيم كه هرچه از حسن شمائل و فيض فضل او تمنّا نمايند به حصول پيوندد ، و آنچه از خصال و افعال پسنديدهء او استدعا كنند كسوت قبول در پوشد ، زيرا كه در جميع مواطن نام او امين رسول است و در كلّ معارك فارس معين حضرت رسالت پناه ، منصوص به نصّ « من كنت مولاه فهذا على مولاه ، اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » [ و ] مخصوص به علم منايا و بلايا و ميراث انبيا و اولاد اوست .
--> ( 1 ) . ش : حجّت .