قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

372

تاريخ الفي ( فارسى )

چنانچه علم الهدى در كتاب صحيفة الحقايق از امام جعفر صادق ، عليه السّلام ، نقل مىكند : « آن حضرت فرمود كه : علمنا غابر مزبور و نكث فى القلوب و نقر فى الأسماع و انّ عندنا لجفر الاحمر و لجفر الابيض و مصحف فاطمة عليها السّلام و انّ عندنا الجامعة فيها فى جميع ما يحتاج النّاس اليه . جمعى از تفسير اين كلام از آن حضرت سؤال كردند . جواب فرمودند كه : « غابر » « 1 » علم به امور آينده ، و « مزبور » علم به قضاياى گذشته ، و غرض از « نكث در قلوب » الهام است ، و مقصود از « نقر در اسماع » كلام ملائكه است كه ما سخن ايشان را مىشنويم و ذوات [ 49 ب ] ايشان را نمىبينيم بخلاف انبيا كه ايشان ملائكه را مىبينند . اما « جعفر احمر » ظرفى است كه سلاح رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در آن نهاده است و از آنجا بيرون نخواهد آمد تا وقتى كه قائم آل محمّد ظهور نمايد . و امّا « جعفر ابيض » ظرفى است كه تورات موسى و انجيل عيسى و زبور داود و ساير كتب الهى در آنجاست . اما « مصحف فاطمه » عبارت از آن كتاب است كه حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به املاء حضرت فاطمه نوشته . و آن چنين بود كه بعد از فوت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، فاطمهء زهرا به امير المؤمنين گفت : يا على بر گوش من آوازها مىرسد كه مشتمل بر اخبار و وقايع آينده است ، امّا صاحب آواز را نمىبينم . پس آن حضرت فرمود : اى دختر رسول خدا هرچه مىشنوى بر من القا كن تا بنويسم . پس هرگاه زهرا ، عليه السّلام ، آن سخنها [ كه ] مىشنيد آن حضرت را مىگفت و حضرت امير المؤمنين مىنوشت . چون اين كتاب جمع شد او را « مصحف فاطمه » نام نهادند و در آن كتاب جميع حوادث و وقايع تا روز قيامت مذكور است حتّى قتل هركس كه كشته شود و موت هركسى كه كجا مىميرد و نام هرملكى و حاكمى كه تا قيامت پيدا شود . و « جامعه » كتابى است كه طول آن هفتاد گز است كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، آن را املاء فرموده و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آن را به خطّ خود نوشته و هرچه محتاج اليه خلق است آنجا مذكور است و مسطور . و الصّلوة على محمّد و عترته الى يوم النشور . » القصّه ، چون مكتوبات اين جماعت صحابه به معاويه رسيد بسيار پشيمان شد ؛ چه ، مقصود معاويه آن بود كه طايفه‌اى از صحابهء رسول خدا با او نيز باشند ، چرا كه مجموع صحابه با امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بودند و با معاويه غير ابو هريره ، ابو الدّرداء ، ابو امامهء باهلى ، و نعمان بن بشير كسى ديگر نبود . چون معاويه از امداد صحابهء مأيوس شد و از جواب ايشان غير از خجالت و شرمندگى فايده‌اى ديگر نيافت ، با وجود اين ، عمرو عاص نيز شماتت كرد و گفت : « اى معاويه هرچند تو

--> ( 1 ) . ش : غايت .