قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
368
تاريخ الفي ( فارسى )
چون اين نامه به عبد اللّه بن عمر رسيد در جواب نوشت : « اما بعد ، اى معاويه ترا سهوى عظيم افتاده در آنچه به من نامه مىنويسى و مرا به اطاعت و متابعت خود مىخوانى . اين انديشه تو هم چون انديشههاى ديگر تست كه پيش گرفته و محالاتى كه انديشيدهاى . آيا گمان مىبرى كه من علىّ بن ابو طالب را با مهاجر و انصار بگذارم و متابعت تو كنم ؟ هيهات اين خيالى محال و انديشهاى بىمآل است . امّا آنچه نوشتهاى كه من مخالفت على را اختيار كردم اين افترا و بهتان است كه نسبت به من دادهاى . معاذ اللّه كه من مخالفت امير المؤمنين على كنم يا بىرضاى ايشان نفسى در دنيا برآرم . يقين من است اى معاويه كه تو طلب خون عثمان را بهانهء [ فريفتن ] جمعيتى ساختهاى ، و الّا مقصود تو غير از خلافت چيزى نيست . و ندانستهاى كه اگرچه من جدال و قتال گذاشتم ، از مخلصان و معتقدان امير المؤمنين ، علىّ بن ابى طالبم ، و اگر كسى را يارى دهم او سزاوارتر است از تو ؛ چه ، قدر او در اسلام [ 49 الف ] عظيم است و منزلت او در دنيا رفيع ، و مرتبهء او در نزد حضرت ذو الجلال جليل . و اولويت و مسابقت و مهاجرت در اسلام اوراست . جامعترين صحابه است از روى مناقب و سابقترين ايشان است از روى فضائل . برادر رسول و زوج بتول است و پدر بهترين جوانان بهشت و شفيع معاصى هرخوب و زشت . تواناترين دليران است از روى دلاورى و داناترين حكيمان است از روى دانشورى . مقبلترين اقران است . هرگز فيروزى نيافت آنكه با او مبارزت جست و نجات نديد آنكه با او معارضه نمود . مرا اتّباع او باز نداشت مگر شمشير كشيدن در روى مسلمانان « 1 » . پس چگونه با تو بيعت كنم ، كه من در اسلام از تو افضلترم و پدرم از پدر تو بهتر . پس اكتفا كردم بدانكه خانهء خود را صومعه سازم و عبادت حقّ تعالى مىكنم تا آنگاه كه به حضرت او و اصل گردم « 2 » . ان شاء اللّه تعالى . » و در استيعاب « 3 » عبد البر مغربى و مقصد اقصى از كتاب فضائل الصحابه « 4 » نقل مىكند كه بعد از فوت امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، عبد اللّه عمر مىگفت كه بر هيچچيز پشيمان نشدم و بر فوت هيچ دولتى تأسّف نخوردم چنان كه از عدم ادراك سه كار : يكى آنكه چرا بيعت امير المؤمنين على از من فوت شد . دوّم آنكه با طايفهء گمراهان كه با امير المؤمنين على
--> ( 1 ) . عبد اللّه عمر با يزيد بن معاويه بيعت كرد . ( 2 ) . اين نامه با اندكى اختلاف در پيكار صفّين ( ص 107 ) آمده است . عبد اللّه بن عمر آن نامه را همراه شعرى از ابن ابى غزيّه به معاويه فرستاد . ( 3 ) . الاستيعاب فى معرفة الأصحاب ، نوشتهء حافظ ابو عمر يوسف بن عبد اللّه ، معروف به ابن عبد البر نمرى قرطبى ، ( وفات ، 463 ه . ق . ) ؛ - كشف الظنون ج 1 ، ص 81 . ( 4 ) . فضائل الصحابة ، نوشتهء عبد الرحمن بن محمّد بن عيسى ابن فطيس اندلسى قرطبى ( وفات 402 ه . ق . ) ؛ - پيشين ، ج 2 ، ص 1276 .