قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

367

تاريخ الفي ( فارسى )

رسانم و به على هيچ تعرّض نكنم و كار خلافت به شورى بازگذارم همچنان كه فاروق گذاشت . من خلافت را خواهان نيستم ، امّا در طلب خون عثمان به قدر امكان سعى مىنمايم . اگر قتلهء او را به من ندهد با او محاربه خواهم كرد . غرض از اين نوشته آنكه هركس از دوستان عثمان است چون بر مضمون نامه واقف گردد مىبايد بتعجيل متوجّه شام شود و در اين مهم توقّف جايز ندارد . » « 1 » چون نامهء معاويه به اهل مدينه رسيد و بر مضمون آن واقف گشتند جواب او را به اين وجه نوشتند : « امّا بعد ، بداند معاويه و عمرو عاص كه ايشان را خطائى عظيم افتاده و خيالى عجيب پيش گرفته‌اند كه مدد و معونت و نصرت و قوّت از جاى دور مىطلبند . شما را نامه نوشتن و شورى نمودن به ما چه نسبت است ؟ تو اى معاويه طليقى « 2 » . اى عمرو عاص تو در دين عظيم خائنى و مفسد . بعد از اين بايد كه به اهل مدينه نامه ننويسيد و از ما معاونت و يارى طلب مكنيد كه شما را در مدينه يار و معين نيست ؛ و السّلام . » « 3 » چون اين نامه به معاويه رسيد به عمرو عاص گفت : ما بسيار خطا كرديم كه به اوباش مدينه نامه نوشتيم . مىبايستى كه به عبد اللّه بن عمر ، سعد بن ابى وقّاص ، و محمّد بن مسلمة الانصارى كه از بيعت علىّ بن ابى طالب تخلّف نمودند چيزى مىنوشتيم . عمرو عاص گفت : اگر صلاح مىدانى و دل تو مىخواهد اكنون هم به ايشان چيزى مىتوان نوشت ، اما من به اين راضى نيستم ؛ چرا كه مبادا به طريق اهل مدينه جوابى درشت نويسند . معاويه به مصلحت عمرو عاص التفاتى ننموده به هريك از آن سه كس نامه‌اى نوشت . امّا به عبد اللّه بن عمر نوشت : « امّا بعد بداند كه من هيچ‌كس را بعد از عثمان از جهت خلافت و امامت از تو سزاوارتر نمىبينم ، و شنيده بودم كه تو در عثمان طعن مىكردى و او را در اين واقعه نصرت ندادى . اين را از تو تعجّب مىداشتم . امّا الحال چون شنيدم كه مخالفت علىّ بن ابى طالب اختيار كرده‌اى از تو پسنديده داشتم و اهمالى كه پيش از اين در واقعهء عثمان كرده بودى به اين سبب بر دل خوش كردم . مىدانى كه عثمان را بظلم كشته‌اند و من خون او را طلب خواهم كرد و خلافت بر تو مقرّر خواهم داشت و رنجى كه در اين كار خواهم كشيد بيشتر از جهت تو خواهد بود . اگر ترا ميل خلافت نباشد آن امر را به شورى گذارم ، چنانچه پدر تو ، رحمة اللّه عليه ، گذاشت . بايد اين حقيقت را شناسى و ما را به حضور خود مدد و معونت دهى و در آمدن تعجيل و مسارعت نمايى ؛ و السّلام . »

--> ( 1 ) . اين نامه با اندكى اختلاف در پيكار صفّين ، ( ص 94 ) قيد شده است . ( 2 ) . طليق كسى است كه پيامبر ( ص ) روز فتح مكّه او را كه اسير سپاه اسلام شده بود آزاد فرمود . ( 3 ) . اين نامه را نصر بن مزاحم در پيكار صفّين نياورده است .