قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

358

تاريخ الفي ( فارسى )

اسلام زمانه بود بكشته است و من هنوز جرير بن عبد اللّه را بازنگردانيده‌ام و جواب نامهء على موقوف به رسيدن تو مىداشته‌ام ، كه تو مردى از سادات كنده‌اى و به فضيلت رأى و مزيّت عقل مذكور و به يمن نيّت و حسن سيرت مشهور ، و ما را با شما وصلتى و قرابتى است . در اين چه صواب مىدانى ؟ هرچه رأى رزين و عقل متين تو در اين كار مصلحت مىبيند مرا متابعت آن لازم و واجب است . شرحبيل گفت : امشب مرا مهلت ده تا در اين كار انديشه كنم و حقيقت حادثهء امير المؤمنين عثمان را از مردمان صحيح القول معلوم كنم . اگر چنانچه جماعتى از مردم معتمد گواهى دهند كه علىّ بن ابى طالب عثمان بن عفّان را كشته ، من با جميع اقربا و عشاير خود با تو در مخاصمه و محاربه اتّفاق كنم و كمال سعى و اهتمام به جاى آرم . معاويه گفت : رأى تو صواب‌تر . پس شرحبيل بازگشت . معاويه كس فرستاد و آن گواهان را [ 47 ب ] كه ساخته بود بخواند و ايشان را گفت كه : فردا على الصّباح شما را پيش شرحبيل بايد رفت و متّفق اللفظ و المغى پيش او گواهى بايد داد كه علىّ بن ابى طالب عثمان را كشته و ما را اين حال مكشوف است . چون اين جماعت به طريق جزم گواهى دادند شرحبيل باور كرد و نزد معاويه آمد و گفت : اى معاويه اين ساعت جماعتى عدول كه قول ايشان از ميل و مداهنه و كذب دور باشد به نزديك من آمدند و گواهى دادند كه علىّ بن ابى طالب بظلم و عدوان عثمان را بكشت ، و مرا حقيقت مقال و صدق دعواى تو معلوم شد . و اللّه كه [ اگر ] تو با على بيعت كرده بودى ما ترا از شام بيرون مىكرديم . اكنون جرير بن عبد اللّه را بازگردان . بخداى علىّ بن ابى طالب را غير از شمشير نزديك ما هيچ‌چيز ديگر نيست . امّا شرحبيل خواهرزاده‌اى داشت . او را بسخن ملامت كرد و بعضى از آن شهادت و مواضعت كه معلوم داشت به او بازگفت . معاويه بشنيد . فرمود كه او را بكشند . آن مرد بگريخت و به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام آمد و آنچه ميان شرحبيل و معاويه رفته بود و گواهى آن جماعت ، بتمامه پيش امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بازگفت . امير المؤمنين مقدم او را عزيز داشته به اعزاز و اكرام او را نگاهداشت . نجاشى « 1 » ، كه شاعر امير المؤمنين بود ، قطعه‌اى مشتمل بر ملامت شرحبيل گفت و به دو رسانيد . « 2 » شرحبيل به آن شعر مطلقا التفات ننمود و نزديك جرير بن عبد اللّه بجلّى آمد و گفت : اى جرير ، عجب كار ناشايسته‌اى پيش گرفته و مىخواهى كه شام را همچون بصره مشوّش و شوريده گردانى و مردم را در شبهه

--> ( 1 ) . او قيس بن عمرو بن مالك ، از قبيلهء بنى الحارث بن كعب است . على ( ع ) او را به سبب نوشيدن شراب حدّ زد ؛ - الشعر و الشعراء ، ص 68 ؛ عبد القادر بغدادى ، خزانة الأرب ، ج 4 ، ص 368 به نقل پيكار صفّين ، ص 79 ، پابرگ 2 . ( 2 ) . براى اطّلاع از ترجمهء نامهء منظوم نجاشى به شرحبيل ؛ - پيكار صفّين ، ص 79 .