قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
352
تاريخ الفي ( فارسى )
كه مضمونش اين است : « اى پسر هند از من مىترسيدى . چون دل تو فارغ گشت ايمن شدى [ و ] دو به در [ پشت ] پاى من انداختى و مرا بترسانيدى . مرا همچنان ولايت كه عمرو عاص را دادى بده كه عمرو به آن ولايت اولىتر از من نيست . » چون معاويه آن ابيات را خواند دانست كه شعر عبد الرحمن بن خالد [ بن ] وليد است . كس فرستاد و او را بخواند و گفت : اين رقعه تو بر بساط من نهادهاى ؟ عبد الرحمن گفت : آرى . معاويه گفت : اى برادرزاده چنين مگوى ، كه عمرو عاص مردى بزرگ است و در جاهليّت سرور بوده و در اسلام معرفتى و شهرتى عظيم دارد . چگونه تو را با او در عطيهء ولايت برابر كنم ؟ تو به جاى خودى . در حقّ تو تقصير نخواهم كرد ، و آنچه ممكن بود در باب تو به جاى خواهم آورد . ديگر اينچنين منويس كه چون عمرو عاص بشنود برنجد . عبد الرحمن بازگشت . امّا عمرو عاص چون خبر آن واقعه شنيد به عبد الرحمن گفت : اى برادرزاده ، ندانسته و نشنيدهاى كه در ايّام نجاشى از جميع قريش دو مرد اختيار كردند ؟ يكى من بودم . « 1 » به خدا كه اگر خالد بن وليد زنده بودى و تو اين سخن مىگفتى از تو نپسنديدى . پس روى به معاويه آورد و گفت : مرا از اين كار معاف دار ، كه من طاقت استماع سخنان سفهاء قريش ندارم ، هر ساعت من از ايشان اين قسم كلمات بايد شنيد . بگذار تا بروم و به گوشهاى نشينم كه لعنت بر مصر باد . و اللّه كه آنكس كه از تو و از عثمان بهتر بود مرا ولايت مصر داده بود . و اگر مرا اهليت امارت نبودى مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، امارت عمّان به من نفرمودى . معاويه گفت : اى عمرو چند گويى ؟ هرگز بسيار سخنگو نبودى . اين زمان بسيار مىگويى . تو از اين سخنان بىنياز باش . آنچه گفتنى بود من به عبد الرحمن گفتم و جوابش دادم . تو در كار خود متمكّن و محترم مىباش . بعد از آن معاويه كس فرستاد جرير بن عبد اللّه بجلّى را بخواند . او را گفت : چيزى انديشيدم . جرير گفت : خير باشد . چه انديشيدهاى ؟ گفت : انديشهء ما اين است كه چيزى به علىّ بن ابى طالب بنويسيم و از او درخواست كنيم كه شام در دست ما بگذارد مادام كه زنده باشد . اگر او را وفات رسد و من هنوز زنده باشم در گردن من بيعت كسى ديگر نباشد . من دانم با كار خويشتن . جرير گفت : هرچه تو را دل مىخواهد بنويس و من هم چيزى بنويسم . پس معاويه و جرير بدين منوال نامهها به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نوشتند « 2 » .
--> ( 1 ) . اشاره است به اعزام عمرو عاص همراه عبد اللّه بن ابى ربيعه - پدر عمر بن عبد اللّه ، شاعر عاشق پيشهء معروف قريش - از سوى قريش به حبشه جهت تطميع و تحبيب نجاشى پادشاه حبشه براى برگرداندن مسلمانان مهاجر به آن مملكت ؛ - سيرت رسول اللّه ، ج 1 ، ص 166 . ( 2 ) . نامهء مشترك معاويه و جرير به على ( ع ) بعد از رسيدن شرحبيل بن سّمط بن جبلهء كندى به شام و متقاعد شدن وى