قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
353
تاريخ الفي ( فارسى )
چون نامهها به امير المؤمنين رسيد و بر مضمون آن وقوف يافت جواب نامهء جرير به او نوشت به اين وجه : « اما بعد ، اى جرير مكتوب تو رسيد و مضمون معلوم شد . و بر نوشتهء معاويه نيز اطّلاع افتاد . غرض معاويه از آن آن است كه مرا در گردن او حقّ بيعت نباشد و زمام اختيار به دست او بود تا هرچه خواهد در ولايت شام كند . و تو را بدان سبب نگاه مىدارد و بازنمىگرداند تا مردمان شام را فريبد و بيازمايد كه با او در مخالفت من خواهند بود يا نه . و تو دانسته و شنيدهاى كه چون مغيرة بن شعبه مرا گفت مصلحت آن است كه ولايت شام به معاويه بگذارى و او را به امارت آن مثالى نويسى ، اجابت او نكردم و او را گفتم كه خداى تعالى هرگز از من نپسندد كه من ظالمان را يار گيرم و از ايشان قرين و معين سازم . اى جرير ! اگر معاويه مطاوعت مىنمايد و بيعت مىكند فهو المراد ، و الّا بازگرد و زياده از اين مقام مكن و يكبارگى سست عنان مباش ، و السّلام . » « 1 » امّا وليد بن عقبه چون دانست كه ملتمس معاويه پيش علىّ بن ابى طالب درجهء قبول نيافت ، بسيار خوشحال شد و نامهاى به معاويه نوشت و او را بر حفظ شام و مخالفت امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، ترغيب و تحريص تمام نمود « 2 » . چون نامه به معاويه رسيد عزيمت او در محاربه و مخالفت مصمّمتر گشت . و در اثناء آن حال امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، ديگر نوبت نامهاى به جرير نوشت به اين منوال : « اى جرير ، چون اين نامه به تو برسد آن را از دست منه تا كار معاويه به صلح يا به جنگ قرار ندهى . اگر صلح اختيار كند عهدنامهاى كه بر او اعتماد باشد بگيرى « 3 » و اگر جنگ خواهد كرد ، درحال مرا خبر ده و مهمشناس و بازگرد . و السّلام . » « 4 » چون نامهء امير المؤمنين به جرير بن عبد اللّه رسيد نزد معاويه برد و گفت : اى معاويه ، چندين مدّت پيش تو ماندم و شب و روز در كار تو انديشه كردم و در خلأ و ملأ سخن تو شنيدم و يك يك ورق از اوراق تو بازگردانيدم . و آنچه از راه دوستى و مخالصت و يگانگى و مصادقت بر
--> براى خونخواهى عثمان از طرف معاويه بود . ( 1 ) . نامهء على ( ع ) به جرير با اندكى اختلاف لفظى در منابع كهن از جمله پيكار صفين ، ( ص 81 ) آمده است ، ولى در نهج البلاغه ذكر نشده است . ( 2 ) . براى مطالعهء متن نامههاى منثور وليد بن عقبه - پيكار صفّين ، ص 82 و 83 . ( 3 ) . مراد از گرفتن « عهدنامه » بيعت گرفتن از معاويه است نه پيمان بستن . ( 4 ) . نصر بن مزاحم نامهء على ( ع ) به جرير را به شكلى ديگر و به صورت قاطع و آمرانه ضبط كرده است ؛ - پيكار صفّين ، ص 86 .