قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

336

تاريخ الفي ( فارسى )

حاضران در كار او به دروغ منسوبند و غايبان در كشتن او متهم . مجمل كلام آنكه الحال جميع عوام و خواص با من بيعت كرده‌اند و به خلافت من رضا داده . هركس كه از بيعت من روى بگرداند از حق روى گردانيده باشد « 1 » و آن‌كس كه در اين بيعت موافقت ننمايد به وصمت نقص و عيب رضا داده باشد و يقين آن است كه او عافيت طلبد و از منازعه احتراز نمايد مىبايد كه چيزى نويسد و از انديشه و عزيمتى كه دارد مرا اعلام دهد ، و السلام . » پس نامه را به حجّاج بن غزيّة الانصارى داد و او را نزد معاويه فرستاد . چون حجّاج به آنجا رسيد رسم سنّت و تحيّت به جاى آورده نامه را به معاويه داد . معاويه چون بر مضمون نامه وقوف يافت سربرآورده رسول را هرنوع كلمات گفت . حجّاج گفت : ظنّ من آن است كه تو از آن جماعتى كه عثمان از ايشان مدد خواست و ايشان او را امداد ننموده فروگذاشتند تا رسيد به او آنچه رسيد . معاويه از اين سخن در خشم شد و گفت : اى حجّاج تو برو كه من جواب نامه به دست معتمد خود خواهم فرستاد . حجّاج بازگشت و آنچه ميان او و معاويه گذشته بود به خدمت امير المؤمنين بيان نمود . امّا وليد بن عقبه ، كه كمال عداوت به امير المؤمنين داشت ، چون خبر يافت كه فرستادهء امير المؤمنين على از نزد معاويه بىجواب آمد عظيم خوشدل گشت و نامه‌اى به معاويه نوشت و او را بر خلاف و قتال امير المؤمنين على تحريص و ترغيب نمود و شعرى چند در اين معنى بگفت و در آن نامه درج كرد . « 2 » چون معاويه از برنامهء وليد اطّلاع يافت بسيار مسرّت و خوشدلى به او روى داد . بعد از آن معاويه دو طومار كاغذ را در يكديگر وصل كرد و بر اوّل آن نوشت « بسم اللّه الرّحمن الرحيم . » و ديگر هيچ‌چيز ننوشت و آن نامهء خالى را پيچيد و مردى از بنى عبس - كه در تيز زبانى و وقاحت شهرتى داشت و هرچه از زبان او آمدى گفتى و باك نداشتى - بخواند و آن طومار كاغذ را به دو داد و فرمود كه به كوفه رود و آن كاغذ را به علىّ بن ابى طالب رساند . مرد عبسى چون به كوفه رسيد به خدمت امير المؤمنين شتافت . مجلس آن حضرت از مهاجر و انصار پر بود . سلام كرد . امير المؤمنين جواب سلام بازداد . عبسى چپ و راست خويشتن نگريست و پرسيد كه در اين مجلس هيچ‌كس هست از قبيلهء عبس يا از قوم عبس . گفتند : هست . مقصود تو چيست ؟ تو از كجا مىآيى و چه خبر دارى ؟ گفت : من رسول

--> ( 1 ) . ظاهرا منظور على ( ع ) از اين جمله اشاره است به حديثى از رسول الله ( ص ) كه مىفرمود : على همراه حقّ است و حقّ همراه على است ؛ - اخطب خوارزم ، مناقب ، ص 56 ؛ تاريخ بغداد ، ج 14 ، ص 321 . ( 2 ) . براى مطالعهء نامهء منظوم وليد خطاب به معاويه - پيكار صفين ، ص 82 .