قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
301
تاريخ الفي ( فارسى )
و چون عايشه سخن تمام كرد ، عبد اللّه بن زبير نيز از قبيل سخنان عايشه با پدر گفت و سرزنش بسيار نمود و گفت : و اللّه كه بددلى و جبن تو باعث بر آن است كه طريق فرار از چنين معركه مىجويى ؛ چه ، موت همه را در زير رايات پسر ابو طالب ديدى و از ما دل بركشيدى و برگشتى . زبير با پسر گفت : و اللّه كه دايما تو بر ما ميشومى . عبد اللّه گفت : من ميشوم نيستم ، و ليكن تو ما را در ميان قبايل عرب فضيحت ساختى به نوعى كه ما رويهاى خود را از غبار اين فضيحت به هيچ آب نتوانيم شست . زبير از اين سخن در غضب آمد و بانگ برداشته پاشنه بر اسب خود زد و حملهاى تند و تيز بر اصحاب علىّ بن ابى طالب آورد . امير المؤمنين به اصحاب خود گفت : او را راه دهيد ، غالبا مىخواهد بيرون رود اصحاب امير راه بر او گشاده داشتند . پس از حد صفها بيرون رفت و بازگرديد و صفوف را بشكافت . امّا در اين حملهها هيچ طعن رمحى يا ضرب شمشيرى بر كس نرسانيد و پيش پسر آمد و گفت : يا بنىّ ، اين حملهء مردان بيدل يا صولت مردان پردل بود ؟ عبد اللّه گفت : حمله خوب بود ، امّا چه شد كه هيچكس را زخمى نزدى . اگر در اين قول صادقى ، بايد كه در معركهاى چنين كه صفين متلاقىاند [ و ] از جام رمح انتقام و حسام خونآشام ، شراب حمام « 1 » بر يكديگر ساقىاند روى از ما نگردانى و ما را دراينحال بر اين منوال تنها نگذارى . زبير گفت : اى پسر ، سخن مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، را گوش كنم بهتر از آن است كه به سبب تو خود را در دوزخ اندازم . بعد از آن از لشكر جدا شد نادم و تائب و شرمنده و خائب ، و شعرى ادا نمود در بيان حال خود مشتمل بر توبه و انابه و پشيمانى و ندم از ارتكاب امور غير لايقه و مدح امير المؤمنين ، و بيان آنكه : من اختيار عار بر نار پرشرار دار البوار نمودم ؛ « 2 » چه ، بنيهء مخلوق از آب و گل طاقت عذاب پايدار ندارد . و در روضة الاحباب آورده كه بعضى چنين روايت كردند كه چون زبير از ملاقات با عايشه فارغ شد از لشكر جدا گشت . پسرش عبد اللّه با جماعتى از عقب پدر رفت و به زارى و درخواست بسيار از وى التماس نمود كه « عايشه را در اين معركه گذاشتن و رايت بيوفايى برافراشتن از طريق مروّت و مردانگى بغايت دور و خاطر اصحاب بدين جهت ملول و رنجور است » و الحاح و لابه و زارى بسيار نمود و ناله را به حدّى رسانيد كه دل زبير قدرى نرم شد و گفت : اى پسر چون بازگردم و با لشكر على مصاف نمايم ؟ كه در حضور او سوگند خوردم كه
--> ( 1 ) . حمام : مرگ . - و . ( 2 ) . اشاره است به اين جملهء على ( ع ) كه خطاب به زبير گفته بود : « اى زبير ، اگر با ننگ برگردى بهتر است كه ننگ و آتش دوزخ را براى خود فراهم آورى . » - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 142 .