قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
302
تاريخ الفي ( فارسى )
ديگر هرگز به جنگ او نروم . عبد اللّه گفت : اين امر به كفّارت يمين حاصل شود و خاطر عايشه و ياران به آن صلاح مىپذيرد . و ظرفا چنين گفتهاند كه آزردن دوستان جهل و كفارهء يمين سهل است . و چندان از اين نوع مبالغهها نمودند و مرغبّات گفتند كه زبير راضى شد و يكى از غلامان خود ، مكحول نام ، جهت كفّارهء سوگند آزاد كرد « 1 » و به معسكر عايشه بازگشت . ليكن اين روايت ضعيف مىنمايد ؛ چه ، بنا به روايات صحيحه در كتب معتبره به ثبوت پيوسته كه زبير از لشكر بيرون رفت تا به وادى السباع [ رسيد ] ، و عمرو بن جرموز او را به وقتى كه به خواب رفته بود به قتل آورد ، چنانچه عنقريب شرح آن مذكور خواهد شد ان شاء اللّه . و اگرچه احتمال دارد كه بنابر مبالغهء پسر و ياران و براى تسكين خاطر ايشان خائب گشت و كفّارهء يمين داد و به لشكر عود نموده ، ليكن جنگ نكرده يا كرده از اين رجوع باز پشيمان شده و بعد از آن روز ديگر به وادى السباع رفته باشد . و در نهج البلاغه مسطور است كه امير المؤمنين در روز جمل به وقتى كه تعبيه و ساز لشكر خويش مىفرمود ، اصحاب خود را وصايا و نصايح مىنمود و مىگفت « چشمهاى خود را بپوشيد و دندانهاى نواجد « 2 » خويش را بفشاريد و غير از ياد حقّ ، سبحانه و تعالى ، [ 39 ب ] سخن بسيار مگوييد ؛ چه ، ارتكاب سخن گفتن بسيار در اين محلّ دالّ است بر ترس و جبن . » امّا عايشه اين افعال و اقوال را از هودج خود مىديد و مىشنيد و با نزديكان خود مىگفت : نظر كنيد كه فعلش امروز بعينه مشابهتى تمام دارد به فعل رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و إله . بدانيد و آگاه باشيد كه فرصت و انتظار نمىدهد شما را مگر براى آنكه آفتاب از وسط السّماء ميل به جانب غروب كند و وقت نماز پيشين درآيد ؛ چه ، آن ساعت وقت نزول رحمت الهى و هنگام هبوب نسائم الطاف و اعطاف نامتناهى است . منقول است كه جناب ولايتپناه در آن روز به آواز بلند به عايشه خطاب فرمود كه « عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ . » « 3 » و از جملهء نصايح و وصايا كه در آن روز با اصحاب فرمود اين بود كه : مثل اين حرب در زمان رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، اتّفاق نيفتاد و بر احكام و آداب آن مردم مطّلع نيستند . بايد كه در اين محاربه احتياط تمام به جاى آريد و نيّت شما در گذاردن شمشير و طعن نيزه نباشد ، بلكه در دفع تير و دفع دشمن باشد نه قتل [ و ] وقع ايشان ، و تا ايشان ابتدا به حرب ننمايد شما پيشدستى مكنيد ، و هركدام از خصوم و غنيمان شما كه از معركهء
--> ( 1 ) . روايتى ديگر اينكه غلامى ديگر به نام سرجس را آزاد كرد و عبد الرحمان بن سليمان تميمى در اين مورد شعرى سروده كه ترجمهاش چنين است : « اى برادران تا به امروز كفّاره دهندهء سوگندى به اين عجيبى نديدهام . » ؛ - پيشين ، ص 143 . ( 2 ) . نواجد : دندانهاى پسين ؛ - آنندراج . ( 3 ) . به همين زودى از كرده پشيمان مىشوند ؛ ( مؤمنون ، 40 ) . - و .