قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

298

تاريخ الفي ( فارسى )

شوند و اوتاد شوامخ از جاى خود زايل شوند تو از اين موضع زايل مشو و اين رايت را نيكو نگاهدار و تارك سر خود را به خدا عاريه ده و قدم خود را ميخ زمين ساز و چشم بر اقصاى قوم بينداز و بدان كه نصرت به عنايت الهى است . » و اهل بصره نيز لشكر بياراستند و هودج عايشه را در آهن گرفته بر جمل عسكر بار كرده در ميان قبيلهء ازد بداشتند و كعب بن سوار مهار جمل در دست گرفته مردم را بر محاربه تحريص مىنمود . و امّا در حبيب السير و طبرى چنين آورده كه بعد از مراسلات كرّة بعد اخرى از جانبين ارباب صلاح و تقوى جهت تمشيت امر مصالحه سعى نموده قرار بر آن دادند كه قتلهء عثمان را از معسكر نصرت شعار حيدر كرّار بيرون كنند تا مهم صلح فيصله يابد . « 1 » و آن جماعت بيش از پانصد كس بودند و اكثر در سلك صناديد عرب انتظام داشتند ؛ مانند مالك اشتر ، علبا بن الهيثم ، عدىّ بن حاتم ، شريح بن اوفى ، خالد بن ملجم و غيرهم . چون اين طايفه از لشكرگاه امير المؤمنين بيرون رفته به گوشه‌اى نزول كردند و با يكديگر گفتند كه بىشك مصالحهء اصحاب عايشه با امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مبتنى بر قتل ماست . اكنون تدبيرى بايد انديشيد كه از اين مهلكه نجات يابيم . و بعد از گفت‌وگوى بسيار خاطر بر آن قرار دادند كه مصالحه به مقاتله تبديل يابد . بنابراين ، سحرى مجموع آن طايفه بر اسبان باد رفتار سوار شده به جانب معسكر عايشه تاختند و دست به تير انداختن درآوردند . و از اين جهت شورشى عظيم در آن لشكر افتاد و همگنان را تصوّر آنكه امير المؤمنين حيدر به رسم شبيخون متوجّه ايشان شده ، لاجرم طلحه و زبير به تعبيهء سپاه اقدام نموده قدم در معركهء جنگ نهادند . قتلهء امير المؤمنين عثمان ديدند كه تدبير ايشان به هدف مقصود رسيد بازگشته خود را به معسكر همايون اثر رسانيدند . چون فوجى از لشكريان عايشه ايشان را تعاقب نمودند و آوازه درانداختند كه : « اينك طلحه و زبير شبيخون آوردند . » لاجرم امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نيز به آراستن سپاه صف‌شكن اشتغال نمود . القصّه ، چون لشكرها برابر يكديگر ايستادند و مبارزان روى به يكديگر آوردند . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، پيراهن مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، پوشيده و رداء آن حضرت بر دوش انداخته و دستارى سياه بر سر بسته و بر استر خنگ حضرت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه او را دلدل گفتندى سوار شده در ميان [ 39 الف ] هردو صف بايستاد و به آواز بلند گفت : كجاست زبير عوّام ؟ بگوييد تا پيش آيد . مردمان گفتند : اى امير المؤمنين ، زبير را مىخوانى و

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2428 و 2435 ؛ نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 137 .