قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
297
تاريخ الفي ( فارسى )
نداشت و پند و نصيحت در ايشان درنگرفت و تهديد و وعيد را اثرى نبود . نزد من كس مىفرستند كه طعن و ضرب را آماده باش و به ميدان مردان بيرون آى . آخر با چون من كسى اين سخن گويند و چون منى را از جنگ ترسانند ! من عمرى در محاربه و مبارزه گذرانيدم و نشو و نما در ميدان طعن و ضرب يافتهام . مگر مرا فراموش كردهاند ؟ من همان ابو الحسنم كه صفهاى ايشان را شكستهام و پدران ايشان را كشتهام و جموع ايشان را متفرّق ساختهام . اين شمشير كه سرهاى مبارزان عرب [ با آن ] انداختم در دست من است و اين نيزه كه دلهاى گردان بدان دريدم با دل قوى و بازوى متين و صبر و يقين با من است . خداى تعالى به نصر و ظفر مرا وعده داده است و در همهء نعمت خود بر من گشاده . از مرگ نتوان گريخت و تير اجل را كه از شست حكم ربّانى رها شود رد نتوان كرد . هركس را كه نكشند عاقبت بميرد و كشته شدن به صدر درجه بهتر از مردن باشد . بدان خدايى كه جان على در قبضهء قدرت اوست كه هزار زخم شمشير بر او آسانتر از آن باشد كه همچون زنان بر فراش بميرد . پس دست برداشت و گفت : اى خدا ! طلحه آمد و با من به طوع و رغبت بيعت كرد . بعد از آن عهد بشكست و قول خويشتن را خلاف كرد . بارخدايا او را مهلت مده و مرا از مكر او باز رهان . بارخدايا زبير عوّام حقّ خويشاوندى من نگاه نداشت و با من دشمنى آشكارا كرد و عهد من بشكست و ميان من و مسلمانان جنگ انگيخت و مىداند كه بد كرده است و ظالم است . بارخدايا ! شرّ او از من كفايت كن . پس اين خطبه بخواند و در آخر او مناجات به درگاه الهى كرد و خود را از جنگ معذور گردانيده به تعبيهء لشكر مشغول شد . ميمنهء سواران را به عمّار بن ياسر داد ، ميسره را به سعيد بن قيس الهمدانى ، ميمنهء پيادگان را به شريح بن هانى ، ميسره را به رفاعة بن شداد البجلّى . محمّد بن ابى بكر را در قلب سواران نصب فرمود و عدىّ بن حاتم را در قلب پيادگان تعيين نمود . جناح سواران را به زياد بن كعب الارحبى سپرد . حجر بن عدىّ الكندى را بر پيادگان جناح سرورى داد . سواران كمين را به عمرو بن الحمق الخزاعى سپرد و بر پيادگان كمين جندب بن زهير الازدى را سرخيل گردانيد . پس مهتر هرقبيلهاى از قبايل عرب را فرمود كه گوش به قوم خويشتن دارد و آنچه به دو رجوع كنند ايستادگى نمايد . و در كتاب نهج البلاغه آورده كه علم را در اينروز به محمّد بن الحنفيّه عنايت كرد و گفت : تزول الجبال و لا تزل . أعر اللّه جمجمتك . تدفى الارض قدمك . ارم ببصرك أقصى القوم . [ و غضّ بصرك ] و اعلم أنّ النصر من عند اللّه سبحانه . « 1 » يعنى : « اى پسر اگر جبال روان
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 15 ، خطبهء 11 .