قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

296

تاريخ الفي ( فارسى )

و كعب را طلب نمود . رسول عايشه نزد كعب رفت و گفت : مادر تو تو را مىطلبد . كعب گفت : كاشكى مادر من مرا نزادى . و اللّه كه من پسر او نيستم و مرا هيچ حاجتى نيست به مادرى كه مرا به آتش دوزخ نزديك كند . به مادر بگوى كه به خانهء خود بازگردد تا كار خلق به صلاح آيد ، كه همهء مردم اتّباع تو مىكنند . رسول عايشه بازگرديد و آنچه شنيده بود تقرير كرد . عايشه خود سوار شد و پيش كعب آمد و گفت : اى پسر ، رسول به جانب تو فرستادم ، اجابت من نكردى . از براى اعظام حقّ تو خود آمدم . كعب بگريست و گفت : يا امّ المؤمنين ، كاشكى نمىآمدى . گفت : از براى آن آمدم تا اين خليفهء مظلوم مقتول را نصرت دهى . گفت : سبحان اللّه ! اى مادر مؤمنين ! فراموش كردى آنچه پيش از اين چند روز گذشت ؟ نه تو ما را انگيز كردى و اغرا نمودى ؟ گفت : من توبه كردم و به تدارك برخاسته‌ام تا درخواست خونش نمايم . و به خوش‌زبانى كعب را بيرون آورد . كعب شمشير بر ميان بست و مهار شتر عايشه بگرفت و گفت : تا كشته نشوم مهار از دست نگذارم . عايشه گفت : لاجرم قرارگاه تو بهشت باشد . « 1 » و بعد از بيعت او قبيلهء ازد به معاونت اقرار نمودند . و حضرت امير ، عليه السّلام ، به سوى طلحه و زبير خبر فرستاد كه شما رفعت شأن و علو مكان مرا در خدمت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، مىدانيد و زيادت قربت و قدم صحبت و سابقهء الفت مرا با او مىشناسيد . به كدام وجه قتال مرا حلال مىدانيد ؟ گفتند : مردم را بر قتل عثمان گماشتى و كشندگان او را پناه دادى . امير فرمود : « در ميان ما و شما چاره غير از مباهله نيست . دستها به سوى آسمان كه قبلهء دعاست برداريم و همّت بر لعن ظالم بگماريم تا قهر و نقمت الهى به هركه ظالم باشد لاحق شود . » هردو ساكت شدند . القصّه ؛ چون نصايح و مواعظ حضرت امير در ايشان اثر نكرد و صلح صورت نگرفت ، امير بفرمود تا معارف لشكر و سر خيلان سپاه را بخواندند . چون حاضر آمدند برخاست و خطبه‌اى بليغ نيكو بگفت و بر مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، تحيّت فرستاد و گفت : اى مردمان چندانكه امكان داشت با اين قوم مدارا كردم و بدان طريق كه دانستم جنگ بازپس انداختم و در افروختن آتش حرب تأنّى نمودم و ايشان را از عواقب منازعه و مخاصمه بترسانيدم ، و چون اين شيوه با ايشان درنگرفت به خداى تعالى سوگند بر ايشان دادم و هر حيله‌اى كه در تحت وسع بشريت گنجد كردم تا باشد كه از خداى تعالى بترسند و پند گيرند و از وخامت محاربت و سوء عاقبت او ياد آرند و بر زن و فرزند خويش رحم كنند و از مردمان شرم دارند . هيچ سود

--> ( 1 ) . در خصوص پيوستن كعب بن سور به لشكر ناكثين - جمل ، ص 195 به بعد .