قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

295

تاريخ الفي ( فارسى )

بايد كه از اين بغى و ضلال ندامت كنند ، و الّا حق‌ّتعالى ايشان را به بلاى عظيم مبتلا گرداند . رسولان گفتند : راست مىگويى يا امير المؤمنين . گفت : اگر راست مىگويم با من بيعت كنيد . رسولان گفتند : ما رسوليم . اوّلا تبليغ رسالت كنيم بعد از آن دست بيعت دهيم . امير گفت : اگر در بيابان آب نيابيد و به هرطرفى جمعى به طلب آب بيرون آييد اگر طايفه‌اى از شما به سرچشمهء زلالى برسد و حال آنكه جان از تشنگى به لب رسيده باشد از آن آب نخواهند خورد و انتظار طوائف ديگر خواهند كشيد ؟ گفتند : هرآينه خواهند خورد . امير گفت : پس چون به سرچشمهء آب حيات رسيده‌ايد حيات خويش غنيمت داريد و با وجود لب‌تشنگى آب از دست مگذاريد . پس عاصم بن كليب - كه رييس ايشان بود - دست دراز كرد و با امير مبايعه نمود و ديگران نيز متابعت كردند . « 1 » و در اين‌وقت خبر مقتل حكيم بن جبله و اصحاب او ، كه از براى نصرت ابن حنيف مقاتله كرده بود ، به سمع آن حضرت رسيد . و نيز استماع افتاد كه حكيم بن جبله در آن حالتى كه پاى او را بريده بودند گفته [ است ] : « بارخدايا ما برادران يكديگر بوديم ، و غزا مىكرديم و مراجعت مىكرديم ، و در دلهاى ما هيچ كدورتى نبود . اين دو كس آمدند و جماعت ما را متفرّق كردند . تو مىدانى كه مراد ايشان از آن‌چه مىگويند قريب نيست ، بلكه ميل به زخارف دنياست . خدايا ايشان را به عوض آنها كه كشته‌اند قصاص فرماى [ 38 ب ] و مراد ايشان را بر كنار ايشان منه . امير المؤمنين فرمود : دعاء حكيم دعوة سميعة نال بها المنزل الرفيعة . خداى دعوت حكيم را اجابت كرد و بدان شهادت [ او را ] منزلتى رفيع روزى گردانيد . و نيز در نهج البلاغه مسطور است كه بعد از اين ، حضرت امير المؤمنين ابن عباس را پيش زبير فرستاد و فرمود كه : با طلحه ملاقات مكن كه ملاقات او سبب عجب و كبر و سرمايهء غلّ و غش او گردد ، و ليكن پيش زبير رود كه اوليّن العريكه - يعنى نرم طبيعت - است . و به او بگو كه ابن خال تو مىگويد كه مرا در حجاز شناختى و در عراق انكار كردى . فما عدا ممّا بدا ؟ - يعنى چيست سبب تجاوز از آنچه سابقا از تو ظاهر شد از بيعت و انقياد . « 2 » و اوّل كسى كه تكلّم به اين كلمه كرد حضرت امير بود . در مقصد اقصى آورده كه چون كعب بن سور - كه سيّد قبيلهء ازد و پيشواى اهل بصره بود - از منزل خويش بيرون نمىآمد ، طلحه و زبير با عايشه گفتند : اگر كعب تخلّف كند قبيلهء او نيز موافقت ما نخواهد كرد . پس بناچار او را به بيعت دعوت بايد كرد . بنابراين عايشه كس فرستاد

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 176 ، خطبهء 170 . ( 2 ) . خطبهء 31 نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 31 ، خطبهء 31 .