قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

294

تاريخ الفي ( فارسى )

چون امير المؤمنين از تقرير اين كلمات فارغ شد ، خزيمة ذو الشهادتين « 1 » برخاست و گفت : هرچه بر لفظ امير المؤمنين رفت عين حقّ و محض صدق است . به خدايى كه محمّد را به راستى به خلق فرستاد ، كه آن جماعت در حقّ تو هم حسد مىكنند و هم عهد شكسته‌اند و بر اين سگالند . اما به حمد اللّه كه شجاعت تو زياده از آن است كه زبير يا غير او را نسبت توان كرد ، و علم تو افزون از مكر طلحه است ، و مردمان ترا مطيع‌تر باشند كه عايشه را ، و مالى كه در خزاين الطاف حقّ است بيشتر از مال يعلى بن اميّه است ؛ كه او مال خود را به جهل جمع كرده و به تبذير صرف مىنمايد . و در مقصد اقصى آورده كه چون حضرت امير المؤمنين در بصره نزول كرد گفت : هرچند اجتهاد كردم به حق آن خدايى كه دانه را شكافت و آدمى را آفريد كه غير از قتال اين طايفه يا كفر به وحى منزل هيچ راهى نيافتم ؛ چرا كه ، تصديق كتاب اللّه اقتضاء مقاتله مىكند با اين طايفه . و در كتاب نهج البلاغه آورده است كه در اين محل حضرت امير ، قعقاع بن عمرو « 2 » را - كه مصاحب رسول بود - پيش طلحه و زبير فرستاد كه : مىدانيد كه چند خون بر زمين ريختيد و چه مقدار فساد و فتنه برانگيخته‌ايد ؟ اگر بدين راه كه پيش گرفته‌ايد قصد اصلاح كرده‌ايد باز گرديد كه بناء فاسد بر فاسد است و قلب زراندود شما در بازار بصارت كاسد است . امير المؤمنين حيدر با لشكرى به سوى شما متوجّه شده است كه شما را طاقت مقاومت او نيست . پس صلاح خويش و صلاح اهل اسلام را انديشه كنيد . عايشه گفت : راست مىگويى اى قعقاع . ترك محاربه كردم و رسولان نيز به خدمت امير فرستاديم . و حال آن بود كه صد كس از اهل بصره به رسالت فرستاده بودند . چون رسولان به حضرت امير رسيدند ، [ على مرتضى ] فرمودند كه : اقوامى از عمّال عثمان شكايت به مدينه آوردند ، ما از براى اصلاح توسط كرديم و مساعى جميله در باب نصح مبذول داشتيم ، در محلّ قبول واقع نشد . عاقبت شد آنچه شنيده‌ايد . لاجرم من در سراى خود بنشستم و ترك معاشرت مردم گرفتم تا همهء خلق به اتّفاق پيش من آمدند و مبايعه كردند . اوّل كسى كه دست بيعت به من داد طلحه و زبير بوده‌اند . بعد از آن از براى گزاردن عمره رخصت طلبيدند و به طواف عمره رفتند و عهود و مواثيق در پس پشت انداختند و به فريب اين ضعيفه پرداختند و او را در اطراف بلاد و ميان اصناف عباد بىعرضه ساختند و حرمت حرم خويش نگاهداشتند و ايشان را در خانه‌هاى خود گذاشتند ، و عصيان خدا و رسول او پيش گرفتند و به مخالفت امام خود برخاستند .

--> ( 1 ) . اين شخص را نبايد با خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين ، كه رسول اللّه ( ص ) گواهى او را به جاى گواهى دو نفر پذيرفت ، اشتباه كرد ؛ چرا كه وى در زمان عثمان درگذشته بود . ( 2 ) . قعقاع بن عمرو تميمى ؛ از اصحاب رسول اللّه ( ص ) و از سرداران على ( ع ) بود ؛ - اسد الغابه ، ج 4 ، ص 207 .