قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
293
تاريخ الفي ( فارسى )
هرگز از من اين نيايد . اهل بصره مسلمانند ، و زن و فرزند كافران به اسيرى توان گرفت . ان شاء اللّه تعالى اين كار به وجه نيكوتر ساخته آيد . امّا اى احنف ، نمىدانم كه تو چه انديشه دارى . موافقى با من يا مخالف ؟ احنف بن قيس گفت : سبحان اللّه ! اين چه سخن باشد يا امير المؤمنين ؟ هنوز شما را در دوستى و خدمتكارى من شبهه هست ؟ اكنون از دو كار كه در خدمت تو بدان قيام نمام يكى را اختيار فرما . اگر مىخواهى با دويست مرد گزيدهء كارديده در خدمت و ملازمت باشم ، و اگر مىخواهى چهار هزار مرد شمشيرزن از تو دفع كنم . امير گفت : دفع چهار [ هزار ] مرد شمشيرزن دوستتر مىدارم . احنف بن قيس گفت : قبول كردم كه چنين كنم ان شاء اللّه و لا قوّة الّا باللّه . و بازگشت . امّا طلحه و زبير با سى هزار مرد پياده و سوار موضع زابوقه « 1 » را لشكرگاه ساختند . و چون امير المؤمنين خبر يافت برخاست و خطبهاى ادا نمود و اصناف نعم باريتعالى را شرح داد و به روح مبارك و روضهء مطهّر مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، تحف تحيّات فرستاد و فرمود كه سه چيز است كه شآمت آن به صاحب آن رجوع مىكند : يكى بغيى كه عبارت از حسد و عقوق است ؛ قال رسول الله تعالى [ إِنَّما ] بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ . « 2 » - يعنى مضرّت بغى و حسد باز نمىگردد الّا به نفسهاى شما - و چون حاسد رضا نمىشود الّا به زوال محسود فيه ، برادران ما جهت خلافت ، كه بعد از پيغمبر حقّ من بود ، بر من حسد مىنمايند . پس استرضاى ايشان بدون خلع آن محال است ، ممكن نيست . دوّم نكث است ، يعنى نقض عهد ؛ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ . « 3 » يعنى هركه نقض عهد و پيمان نمايد مضرّت او بازنمىگردد الّا به نفس او - و نقض عهد طلحه و زبير بعد از بيعت بر همگنان ظاهر است . سيم مكر ؛ وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ . « 4 » - يعنى بازنمىگردد بدى مكر مگر به مكّار - و هيچ مكر برابر اين هست كه قصاص خون عثمان كه خود كردند از من مىطلبند ؟ بعد از آن فرمود كه : اى مردمان ، من به چهار كس مبتلا و ممتحن گشتهام كه بعد از رسول هيچ احدى به اين مبتلا نشده . يكى زبير بن العوام كه دليرترين مردمان است . دويم طلحه كه مكّارترين مردم است . سيم عايشه كه مردم عالم هيچكس را فرمانبردارتر از او نيستند . چهارم يعلى بن اميّه كه در اين قرنها هيچكس را چندان مال جمع نشده كه او را ، و به آن مال مددكارى اين قوم مىكند و استعداد مىدهد تا با من مقاتله كنند . و اللّه كه اگر بر او دست يابم مال و فرزندان او را غنيمت مسلمانان گردانم .
--> ( 1 ) . زابوقه شهركى بوده نزديك بصره كه بنى مسمع در آن ساكن بودهاند ؛ - معجم البلدان ، ج 4 ، ص 366 . ( 2 ) . يونس ، 23 . ( 3 ) . فتح ، 10 . ( 4 ) . فاطر ، 43 .