قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
281
تاريخ الفي ( فارسى )
گواهى كه در اسلام [ به ] دروغ داده شد اين بود . و چون پنجاه مرد مسلمان گواهى دادند عايشه اعتماد نمود و با ايشان روان شد . در مقصد اقصى آوردهاند كه غير از شهادت دروغ ، حيلهء ديگرى نيز انگيختند تا عايشه مراجعت نتواند كرد . و حيله آن بود كه عبد اللّه بن شيث را كه به حراست لشكر مشغول بود آموختند كه گويد « اينك علىّ بن ابى طالب با لشكر از عقب رسيد . » و همان ساعت كوچ كردند و عايشه از غايت خوف نتوانست بازگشت . چون به نزديك بصره رسيدند ، عثمان بن حنيف ، كه والى بصره بود از جانب امير المؤمنين ، با جماعتى از شيعيان امير المؤمنين كه در بصره بودند آهنگ جنگ ايشان نمودند . [ 36 ب ] بعد از آن انديشه كردند كه مبادا امير المؤمنين در جنگ انكار فرمايد ، [ پس ] توقّفى كردند و جماعتى در ميان افتادند و هردو قوم را نصيحت كردند و صلح دادند بر آنكه دار الاماره در دست عثمان بن حنيف باشد و برقرار تصرّف در بيت المال بكند تا وقتى كه خبر امير المؤمنين على ، عليه السّلام برسد و بفرمايد چه بايد كرد . « 1 » هردو قوم به اين صلح راضى شدند و بدين مضمون چيزى نوشتند و به يكديگر دادند . طلحه و زبير و عايشه در موضع خريبه « 2 » فرود آمدند و در كار خود انديشه مىكردند . بعد از آنكس فرستادند و احنف بن قيس را بخواندند . چون حاضر آمد او را گفتند : ما عزيمت آن داريم كه خون امير المؤمنين عثمان را طلب كنيم ؛ چه ، مىدانيم كه او را بظلم كشتند و بناحق بر چنين امرى اقدام نمودند . مىخواهيم كه تو با ما باشى و مدد و معونت ما كنى . احنف بن قيس عايشه را گفت : يا امّ المؤمنين ! اگرچه بر زبان تو هرگز بيرون صدق و صواب نرود ، امّا بدان خدايى كه عالم الاسرار و الخفيّات است سوگند به تو مىدهم كه كلمهاى كه خواهم پرسيد چنان كه گفتهاى و فرمودهاى بيان كنى . عايشه گفت : چنين كنم . احنف گفت : آنروز كه امير المؤمنين عثمان را محاصره كردند و عزم كشتن او جزم كرده ، من به تو گفتم اگر عثمان را بكشند من به كه بيعت كنم ؟ تو فرمودى كه با علىّ بن ابى طالب بيعت كن . يا امّ المؤمنين ! چنين بود يا نه ؟ عايشه گفت : همچنين بود اى احنف ، امّا آنروز ترا چنين گفتم ، ليكن امروز چيز ديگرى ظاهر شد كه ما بدان از تو عالمتريم . احنف بن قيس جواب داد : من اينها نمىدانم ، و ليكن هرگز با علىّ بن ابى طالب ، كه برادر رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، است و پسر عمّ و داماد وى و پدر حسن و حسين ، جنگ نخواهم كرد و على الخصوص اين
--> ( 1 ) . براى مطالعهء متن كامل صلحنامه - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 2379 . ( 2 ) . خريبه نام محلّى است در بصره كه امروز به صورت مخروبه است ؛ - معجم البلدان ، ج 3 ، ص 426 .