قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
279
تاريخ الفي ( فارسى )
به جانب بصره رفته . مرا عزيمت آن است كه بدانجانب روم و در اصلاح كار ايشان مبالغه نمايم . اگر اطاعت ننمايند و جنگ كنند ، با ايشان جنگ كنم حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ . « 1 » مىبايد ساخته شويد و استعداد جنگ كنيد . » مردمان او را به سمع و طاعت اجابت كردند . و در كتاب نهج البلاغه آورده كه چون خبر خروج طلحه و زبير با عايشه به جانب بصره به سمع مبارك امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، رسيد گفت : زهى بىانصافى طلحه و زبير و متابعان ايشان ، كه عزيزترين حرم رسول ، عليه الصّلوة و السّلام ، را برداشته چون كنيزى كه جهت فروختن عرض كنند به گرد ممالك درمىآيند و حرمت حرم خويش نگاهداشته در خانه مىگذارند . و با وجودى كه بىاكراه دست بيعت به من دادند ، قصد عزل عامل من كردند و تصرّف در بيت المال در خاطر دارند . حقّا كه اگر يك كس را از مسلمانان بىموجب شرعى بكشند قتل اين جيش بر من حلال گردد . و چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، استعداد بصره نمود جمعى از كبار صحابه ، مثل ابو ايّوب انصارى و زياد بن حارث ، مانع آمدند . حضرت التفات به سخن ايشان ننموده « 2 » سهل بن حنيف را به مدينه والى ساخته متوجّه بصره شد تا سر راه بر ايشان بگيرد . چون به ربذه رسيد دانست كه ايشان پيشتر گذشتهاند و ادراك ايشان در راه ممكن نيست . و چون لشكر آن مقدار همراه نبود كه مقاومت با اهل بصره تواند كرد - چه ، آن حضرت نهصد مرد بيش همراه نداشت و از جهت آزارى كه از اهل مدينه يافته بود ميل مدينه نيز نمىكرد ، بلكه در حين بيرون آمدن از مدينه عازم بود بر اينكه بعد از اين مسكن يا مكّه باشد يا كوفه - بنابراين از ربذه كوچ كرد و به منزل ذى قار نزول اجلال فرمود . و چون در اين منزل آرام گرفتند امام حسن ، عليه السّلام ، گريان نزد آن حضرت آمد و گفت : اى پدر من تو را نصيحت كردم نشنودى . بدين امر مبتلا شديم و معلوم نيست كه هيچكس به نصرت ما آيد يا نه . گفت : اى فرزند من ، تكلّم به كلام رجال كن و از گريهء زنان محترز باش . چه گفتى كه من سخن تو نشنيدم ؟ امام حسن عرض كرد : چون عثمان محصور شد گفتم از مدينه بيرون بايد رفت تا تهمت خون عثمان دامنگير ما نشود . و چون عثمان كشته شد گفتم از خانهء خود بيرون ميا تا همهء خلق در بيعت تو اتّفاق كنند « 3 » ، التفات به سخن من نفرمودى . و نيز گفتم بگذار اين طايفه را تا مطالبهء خون عثمان كنند و از آن طايفه هركرا بيابند بكشند ، استماع به مقال من نكردى .
--> ( 1 ) . تا خدا حكم كند ، و او بهترين حكمكنندگان است ؛ ( يونس ، 109 ) . ( 2 ) . نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 13 ، خطبه 6 . ( 3 ) . الإمام على ، ج 3 ، ص 77 توضيح استاد سيد محمّد مهدى جعفرى .