قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
278
تاريخ الفي ( فارسى )
و امّ الفضل « 1 » بنت الحارث نيز نامهاى نوشت به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بر اين وجه كه : « بسم اللّه الرّحمن ، امّا بعد بداند امير المؤمنين كه طلحه و زبير و عايشه عزيمت مخالفت تو مصمّم گردانيدند و مردمان را بر جنگ و محاربت تو قرار دادند و چنان در افواه انداختند كه طالب خون عثماناند ، و با جماعتى كه درهم آوردند به جانب بصره روان شدند . و جز كسى كه در دل او شكّى و نفاقى باشد ايشان را موافقت ننمود . خداى تعالى يار تو است و تو بر حقّى ، و زود باشد كه ظفر و نصرت تو را روى نمايد ، و السّلام . » و اين نامه را به مردى داد ظفر نام از جهنه كه عقل و فصاحتى داشت و او را گفت : بتعجيل رو و اگر از غايت تعجيل در هرمنزلى شترى بكشى من بهاء او باز دهم . و صد دينار زر به او داد و فرمود كه : بالفعل اينقدر مراعات كردم و بعد از اين در حقّ تو شفقتها كنم . جهد كن كه اين نامه را زود به خدمت امير المؤمنين رسانى . جهنى روى به راه آورد و تعجيل و مسارعتى تمام مىنمود تا مكتوب را به امير رسانيد . چون امير المؤمنين بر مضموننامه وقوف يافت محمّد بن ابى بكر را بخواند و گفت : شنيدهاى كه خواهر تو عايشه چه انديشه كرده است ؟ اوّلا از خانهاى كه خداى تعالى او را به ملازمت او امر فرموده بيرون آمده ، ثانيا طلحه و زبير را بر مخالفت من تحريص نموده و جمعيّتى ساختهاند و به عزيمت محاربه و منازعهء من به جانب بصره رفتهاند . محمّد بن ابى بكر گفت : سهل است اى امير المؤمنين . خداى عزّ و جلّ يار تو است . ترا ظفر خواهد داد و فرو نگذارد و مسلمانان در خدمت و موافقت تواند . اين كار چنان كه دل تو مىخواهد كفايت شود و به مخلص رساند ان شاء اللّه . امير المؤمنين فرمود كه مردمان را به مسجد بخوانند . چون حاضر آمدند گفت : « اى مردمان خداى تعالى براى ما پيغمبرى راستگو فرستاد و كتابى را كه حقّ از باطل جدا كند به ما داد . بر وفق كتاب ربّ العالمين و اخبار سيّد المرسلين بايد رفتن ، و گرد شبهه و بدعت گشتن موجب هلاك و بوار است و محافظت اوامر و نواهى الهى نمودن و اشارات نبوى را گوش داشتن سبب نجات و درجات . بر طاعت الهى مواظبت نماييد و صلاح دين و دنياى خويش در انقياد و متابعت اولو الامر شناسيد و بدانيد كه طلحه و زبير را خلافت و امامت من خوش نيامده و حسد و بوالعجبى ايشان را بر مخاصمه و منازعه مىدارد ، بنابراين جمعيّتى ساختهاند و از مكّه
--> « . . . اما در مورد امّ سلمه ، من بيرون آوردن او را از خانهاش روا نمىبينم . هرچند آن دو مرد [ - طلحه و زبير ] نسبت به عايشه چنان رفتار كردهاند » ؛ - جمل ، ص 45 . ( 1 ) . اين بانو مادر عبد الله بن عباس و خواهر اسماء همسر على ( ع ) بود .