قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

266

تاريخ الفي ( فارسى )

جنس درنگيرد و اگر امير المؤمنين اين نوع خواهد فرمود كار ميانهء شما دور و درازا مىكشد . عاقبت خير باد . اين سخن بگفت و برخاست . پس روز ديگر مغيره باز به شرف ملازمت رسيد و عرض كرد كه : مقتضاى رأى امير المؤمنين عين صواب است در عزل عمّال عثمان تأخير نبايد نمود ، تا موافق از منافق ممتاز گردد . مقارن اين حال عبد اللّه بن عباس ، رضى اللّه عنهما ، از مكّه به مدينه رسيد ، ديد كه مغيره از مجلس همايون امير المؤمنين بيرون مىرود . چون عبد اللّه به شرف ملازمت امام رسيد پرسيد كه : مغيره به چه مهمّم آمده بود ؟ آن حضرت فرمود : وى ديروز مرا از عزل عمّال عثمان نهى كرد و امروز در معزول ساختن ايشان شرط مبالغه بجاى آورد . عبد اللّه عباس گفت كه : ديروز نصيحت نموده و امروز نفاق ورزيده . « 1 » اين گفتگو به مغيره رسيد ، گفت : هركس كه نصيحت را به سمع رضا اصغا ننمايد با وى خيانت بايد كرد . و در روضة الصّفا مسطور است كه چون عبد اللّه بن عباس تدبير اوّل مغيره را پسنديد و تغيير ولاة عثمان ، بتخصيص معاويه ، مصلحت نديد امير المؤمنين على از او سبب اين پرسيد . جواب داد كه : معاويه و اصحاب او طالب جاه [ 34 ب ] و حكومتند ، هرگاه كه امير المؤمنين آن جماعت را معزول كرد و دست تمنّاى ايشان از مشتهيات نفس كوتاه نمود ، لاجرم ايشان در مقام عداوت آمده ترا به قتل عثمان متّهم دارند و عقايد اهل شام و عراق را به فساد آرند . التماس آنكه روزى چند به دستور استمرار ايالت شام را بر معاويه قرار دهى تا من او را از آن ديار به تأنّى چون موى از خمير بيرون آرم . امير المؤمنين فرمود كه : اعتراضى كه مردم بر عثمان ، رضى اللّه عنه ، داشتند از جهت ظلم عمّال و گماشتگان او بود . اكنون كه من بر عزل آن جماعت قدرت دارم چگونه در مخلص مسلمانان از تسلّط ايشان اهمال نمايم ؟ ابن عبّاس گفت : اى امير المؤمنين تو بر قوّت و شجاعت خود اعتماد دارى ، و حال آنكه تمشيت اين امر خطير بدون تأمّل و تدبير تيسيرپذير نيست . حضرت امير فرمود : هرگاه در سوانح امور با تو مشورت نمايم آنچه صواب دانى بگوى و اگر احيانا به‌خلاف مقتضاى رأى تو عمل نمايم شرط متابعت بجاى آر . « 2 » عبد اللّه جواب داد كه : « ايسر مالك عندى الطّاعة » يعنى آسان‌ترين چيز نزد من اطاعت تست .

--> ( 1 ) . از امام حسن ( ع ) نيز نظير اين موضوع نقل شده است . نويرى مىنويسد : « امام حسن گفت : به خدا سوگند ديروز از روى خيرخواهى صحبت كرده و امروز نيرنگ زده است . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 109 . ولى در تاريخ طبرى ، الكامل ، و الفتوح سخنى از امام حسن ( ع ) به ميان نيامده است . ( 2 ) . ديگر مورّخان مىنويسند كه على ( ع ) پس از شنيدن سخنان ابن عباس ، مىفرمايد : « به خدا سوگند چيزى جز شمشير به معاويه نمىدهم . » و سپس به اين بيت اعشى ، شاعر عصر جاهليت ، تمثّل مىجويد : چون نفس در مهلكه افتد و گمراهى پيش آيد ، مرگ شرافتمندانه عار نيست ؛ - پيشين ، ص 110 .