قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
267
تاريخ الفي ( فارسى )
امّا عايشهء صدّيقه چون از اداى مناسك حجّ فارغ شد و به جانب مدينه بازگشت ، چون نزديك رسيد « 1 » عبيد [ بن ] سلمة الليثى - كه او را ابن امّ كلاب خواندندى - او را استقبال نمود . عايشه از او پرسيد كه : اى عبيد در مدينه چه خبر است ؟ گفت : خبر اين است كه عثمان را بكشتند . پرسيد كه : بعد از آنچه كردند ؟ گفت : با علىّ بن ابى طالب بيعت كردند . عايشه گفت : كاشكى آسمان بر زمين افتادى و نبودمى و نشنيدمى . به خداى كه عثمان را بظلم كشتند . خون او طلب كنم . و اللّه كه يك روز عمر عثمان از جمله عمر علىّ بن ابى طالب بهتر بود . عبيد بن امّ كلاب گفت : اى عايشه چرا چنين مىگويى ؟ نه تو در حقّ على ثناها مىگفتى و مىفرمودى كه امروز در روى زمين هيچكس بر خداى تعالى از علىّ بن ابى طالب گرامىتر نيست ؟ اكنون چرا او را كراهيت مىدارى و خلافت او نمىپسندى و حال آنكه تو مردمان را بر كشتن عثمان تحريص مىكردى و مىفرمودى كه اين پير كفتار را بكشيد كه كافر شده . اكنون چه افتاد كه چنين مىگويى ؟ « 2 » عايشه گفت : در آن وقت اين سخن مىگفتم ، [ اما ] اكنون چون خبر او بشناختم از آن بازگشتم . شما از او توبه خواستيد ، توبه كرد و از گناه پاك شد ، و او را بكشتيد . به خدا كه خون او بازخواهم و در اين كار خاموش نباشم . عبيد او را گفت : و اللّه اى امّ المؤمنين كه نيك نمىكنى و ميان مردمان فتنه مىاندازى و از وعيد « الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها » - « 3 » يعنى فتنه در خواب است لعنت خداى بر كسى كه او را بيدار كند - نمىانديشى ؟ « 4 » القصّه ، عايشه چون اين خبر بشنيد بازگشت و به مكّه رفت . در اين وقت طلحه ولايت بصره را و زبير ولايت كوفه را از حضرت امير استدعا نمودند . حضرت فرمودند كه « از مصاحبت و مشاورت شما در حوادث امور چاره نيست . شما را ناچار در مدينه بايد بود . » و اين معنى سبب حق آن دو شخص شد . بنابراين پيش اصحاب خود مىگفتند كه : ما در حالت بيعت مكره بوديم و از خوف شمشير مبايعت كرديم . چون اهل مدينه مخالفت طلحه و زبير را شنيدند و بازگشتن عايشه از مدينه معلوم كردند و
--> ( 1 ) . اين محلّ ، سرف ، جايى در شش ميلى مكّه ، بود . در شرح نهج البلاغه ( ج 3 ، ص 286 ) « شراف » ضبط شده است . ( 2 ) . در خصوص تحريكات عايشه عليه عثمان - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 175 . ( 3 ) . اقتباس از آيات وعيد در كلام اللّه مجيد . ( 4 ) . عبيد چون اين رفتار را از عايشه ديد ، اشعار زير را كه همه در توبيخ و سرزنش عايشه بود قرائت كرد : فمنك البداء و منك الغير * و منك الرّياح و منك المطر و أنت أمرت بقتل الإمام * و قلت لنا انّه قد كفر فهبنا اطعناك فى قتله * و قاتله عندنا من امر و لم يسقط السّقف من فوقنا * و لم ينكسف شمسنا و القمر براى مطالعهء ترجمهء ابيات - ذبيح اللّه محلّاتى ، عايشه امّ المؤمنين ، ص 13 .