قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

265

تاريخ الفي ( فارسى )

فرستى مظفّر و منصور باشيم و به هرمهمّى كه نامزد فرمايى در اتمام آن از دل و جان كوشيم و فرمان ترا به سمع و طاعت تلقّى نماييم . امير المؤمنين ايشان را ثناها گفت و به مواعيد خوب مستظهر گردانيد و ايشان را به خلعتهاى فاخره سرافراز ساخته به خوشدلى و نيكويى بازگردانيد . و چون امر بيعت بر اين وجه قرار يافت « 1 » امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، قصد عزل عمّال عثمان نمود . مغيرة بن شعبه چون بر اين انديشه وقوف يافت به ملازمت عتبهء عليّه شتافت و بر زبان دولتخواهى معروض آن حضرت ولايت‌پناهى گردانيد كه : در تغيّر حكّام ولايت بلاد و امصار چندان تأخير بايد نمود كه خبر بيعت ايشان انتشار يابد و الّا خلل در اساس خلافت پيدا خواهد شد ، و اگر همانا كه عزيمت عزل عمّال عثمان مصمّم گردانيده‌اند بارى جانب معاويه نگاه بايد داشت كه پسر عمّ عثمان است و در اين وقت ولايت شام در دست دارد ، و من در خلافت امير المؤمنين غير از مخالفت او از هيچ‌كس نمىانديشم . پس مصلحت آن است كه امير المؤمنين او را استمالت فرمايد و ولايت شام بر او مقرّر دارد و به تجديد مثالى بايد فرستاد تا معاويه خوشدل گردد و انديشهء ديگر نكند . و دشمنان ديگر كه بر اطرافند چون بشنوند كه امير المؤمنين معاويه را استمالت فرمود و ولايت شام در دست او بگذاشت دلهاى ايشان به خدمت امير المؤمنين ميل كند و در طاعت و مبايعت رغبت نمايند و دوست و دشمن در ربقهء مطاوعت درايند و كارها قرار گيرد . آنچه رأى نزد من بود عرض داشته شد ، باقى فرمان امير المؤمنين را باشد . امير المؤمنين فرمود : اى مغيره ! سخن بسيار خوب گفتى و مىدانم كه مرا جانب معاويه نگاه بايد داشت ، امّا فرمان بارى تعالى ، جلّ جلاله ، كه به محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، نازل شد ؛ حيث قال عزّ من قائل « وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً » « 2 » يعنى مباش اى محمّد تقويت‌دهندهء ظالمان . مرا از رعايت جانب معاويه منع مىكند . و نيز حال ظلم و اسراف معاويه دانسته‌ام و نمىخواهم كه او بر سر مسلمانان مسلّط باشد ، معذلك به او چيزى نويسم و از بيعت مسلمانان او را اعلام نمايم و او را به اطاعت و متابعت خود خوانم . اگر رشد خويشتن بازيابد و بيعت كند در رعايت جانب او هيچ سخن نباشد ، و اگر ابا نمايد و گرد منازعت گردد حكم كار او با خداى تعالى اندازم و مىنگرم تا خود چگونه باشد . مغيره گفت : يا امير المؤمنين آنچه مىگفتم غرض از آن طراوت كار خلافت و رونق مهم امامت امير المؤمنين داشتم . و چون آن جناب چنين مىفرمايد ببايد دانست كه با معاويه اين

--> ( 1 ) . مؤلّف نخستين خطبهء امير المؤمنين على ( ع ) را كه بعد از اتمام امر بيعت ايراد فرموده‌اند حذف كرده است . در خصوص اين خطبهء آموزنده - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2338 ؛ نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، خطبهء 167 . ( 2 ) . كهف ، 51 .