قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

250

تاريخ الفي ( فارسى )

حمله كرد . اشتر نخعى درآمد و او را شمشيرى زد و بكشت . غلام ديگر عثمان حمله آورد . اشتر او را نيز بكشت و بر عبد اللّه بن رمعة بن الاسود حمله كرد و او را بكشت و بدان راضى نشد تا عبد اللّه بن ميسر بن عوف السّباغ را - كه از صلحاء عباد بود - هم در آن گرمى زخمى زد و بكشت . پس قصد عثمان كرد تا او را بكشد . چون او را تنها ديد و هيچ مانعى نمىديد ، عثمان به جانب او التفات نمود . اشتر از وى شرم داشت و از ملامت خلق انديشيده و بازگشت . مسلم بن كثير الكوفى آواز داد كه : اى اشتر عزم كشتن او كردى چون به نزديك وى رسيدى بترسيدى و بازگشتى ؟ اشتر گفت : و اللّه نترسيدم ، و ليكن او را تنها ديدم و هيچ‌كس نداشت كه مرا از وى دفع كند . شرم داشتم و بازگشتم . پس محمّد بن ابو بكر دويد و بىتردّد و توقّف نزد عثمان رسيد او را گفت : اى پير كفتار ! امير المؤمنين عثمان گفت : من عثمان بن عفّانم ، خليفهء رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، و تو از جمله دروغ‌گويانى . محمّد بن ابو بكر دست بزد و محاسن امير المؤمنين عثمان را بگرفت و گفت : چگونه مىبينى صنع خداى را در حقّ خويش ؟ امير المؤمنين گفت : خداى همه وقت با من نيكويى كرده . از خداى بترس اى برادرزاده و دست از محاسن من بردار . اگر پدر تو زنده بودى هرگز موى روى من نگرفتى . محمّد گفت : اگر پدر من زنده بودى و تو اين نوع كارها مىكردى هرگز بدان رضا ندادى . امير المؤمنين دست دراز كرد و مصحفى كه بر دست راست نهاده بود برگرفت و در كنار نهاد و گفت : اين كتاب خداى تعالى است . بدان با شما كار مىكنم و به همه وجوه رضاى شما مىجويم و مراد و مقصودى كه داريد مبذول است و با شما در هيچ‌چيز مضايقه ندارم . محمّد بن ابى بكر گفت : « آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ » ، « 1 » و دستهء پيكانى كه به دست داشت بر گردن امير المؤمنين زد . بسيار نبريد ، امّا مجروح گشت . گويند اوّل قطره‌اى كه از خون امير المؤمنين عثمان چكيد بر اين آيه بود : « فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ . » « 2 » پس محمّد بن ابى بكر بازگشت . كنانة بن بشر تجيبى درآمد و عمودى بر سر آن زد . آنگاه سوران بن حمران المرادى شمشيرى بر آن جناب حواله كرد تا كارش به اتمام رساند . منكوحهء امير المؤمنين عثمان ، نائله ، خود را حايل او ساخت . شمشيرى بر پنجهء او آمد و بعضى انگشتانش مقطوع گشت و امير المؤمنين به قفا افتاد . پس ديگران شمشير روان كردند و پياپى مىزدند تا به جوار رحمت باريتعالى انتقال نمود . « 3 »

--> ( 1 ) . آيا اكنون ؟ و تو پيش از اين عصيان مىكردى و از مفسدان بودى ؛ ( يونس : 91 ) . - و . ( 2 ) . به زودى خدا دفع شرّ آنان از تو خواهد كرد و او شنواى داناست ؛ ( بقره ، 137 ) . ( 3 ) . اقوال زيادى در خصوص تاريخ مرگ عثمان در دست است . مسعودى « شب جمعه سه روز مانده از ذى حجّه » را