قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
242
تاريخ الفي ( فارسى )
مهدى » راه حق مىيابد و به فحواى « الاسماء تتنزّل من السّماء » اشارتى است غيبى و بشارتى لا ريبى بر صحّت اين مدعا . و مثل اين است آنچه از بعضى افاضل متأخّرين منقول است كه در حال صغر سن شاهزاده شاهرخ ، از اسم ايشان استنباط نمود كه سلطنت در مائهء ثمانيهء هجرى [ به شخصى ] مسمّى به اين اسم تعلّق خواهد داشت ؛ و چنين شد . و ديگر از دلايل واضحه بر صحّت اين مدعا آن است كه مشرب حضرت خلافتپناهى به توحيد و جمع ، كه آن مشرب ولايت است ، مايل است و صاحب اين مشرب جميع خلايق را بر راه مستقيم و طالب حقّ داند ، چنانچه آيهء كريمهء « ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » « 1 » و حديث « الطرق الى اللّه بعدد انفاس الخلايق » « 2 » به اين ناطق و شاهد است . بهخلاف مشرب نبوّت كه آن مقتضى كثرت است ؛ چرا كه ، غرض از ارسال انبيا تميز ميان حقّ و باطل است . ظاهرا در صوفيّه مقرّر است كه اين هزار سال دورهء نبوّت بود ، لهذا احكام كثيره ، كه سبب آن اختلاف مذاهب و ملل است ، در اين دوره غالب بود . و بعد از اين دورهء ولايت است كه از لوازم آن اتحاد است . پس در اين مشرب اختلاف عين اتفاق و كثرت عين وحدت مىنمايد . و از اين جهت است كه صوفيه از نبوّت به « عين الكثرة و التّفرقة » تعبير مىنمايد و از ولايت به « عين الوحدة و الجمع . » و مؤيّد اين مقال كه در مشرب ولايت جميع اشيا را به نظر حقّ بايد ديد آن است كه در « رسالهء قشيرى » « 3 » نقل مىكند كه : شاه ولايت علىّ مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، شبى آواز ناقوس نصارى شنيد . فرمود كه « اين ناقوس فلان تسبيح مىگويد . » و در اين رساله ذكر آن تسبيح نكرده ، اما در كتاب اقناع عروض « 4 » مذكور است كه امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ، كرّم اللّه وجهه ، آواز ناقوس نصارى شنيد . فرمود به جماعتى كه نزد وى حاضر بودند : آيا مىدانيد كه اين ناقوس چه مىگويد ؟ گفتند : خدا و رسول خدا و وصىّ رسول خدا داناتراند . فرمود : بدرستى كه علم من از علم رسول خداست و علم رسول خدا از علم جبرئيل است و علم جبرئيل از علم خداى تعالى است .
--> ( 1 ) . هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او گيرندهء پيشانى وى است . براستى پروردگار من بر راه مستقيم است ؛ ( هود ، 56 ) . ( 2 ) . شمار راههايى كه به خداوند مىرسد به شمارهء مردمان است . - و . ( 3 ) . رسالهاى است به عربى ، در ذكر مبانى تصوّف ، تأليف ابو القاسم عبد الكريم بن هوازن بن عبد الملك ، ملقّب به قشيرى ، از بزرگان صوفيهء قرن چهارم . اين رساله يك بار توسط خواجه امام ابو على بن احمد عثمانى ، از شاگردان قشيرى ، به فارسى ترجمه شد و در پانصد و پنجاه هجرى ابو الفتوح عبد الرحمان بن احمد نيشابورى همين ترجمه را تصحيح و اصلاح كرد . ( 4 ) . نوشتهء ابو القاسم اسماعيل بن عبّاد وزير ، معروف به صاحب ، ( وفات 385 ه . ق . ) ؛ - حاجى خليفه ، كشف الظنون ، ج 1 ، ص 140 .