قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

233

تاريخ الفي ( فارسى )

نايب من آمده‌ايد ، جواب آن است كه به سبب افعال ناپسنديده‌اى كه مىكنى بر تو انكار داشته ، آمديم تا از تو بازخواست آن كنيم . نعمت خداى تعالى در حقّ تو بسيار ، شكر نعمت او بگزار . اوّل از آن افعال نامرضى كه بدان قيام نمودى آنكه ، حكم بن العاص و اولادش مروان و حارث را كه مطرود و مردود صاحب‌مقام محمود بودند به مدينه طلبيدى و مروان را وزير و داماد خود گردانيدى و حارث را نيز دخترى دادى و مبلغهاى كلّى از بيت المال مسلمانان به او و برادر و پدر ايشان بخشيدى . ديگر آنكه مصحف قرآن را پاره‌پاره كردى . سيّم [ آنكه ] آب باران كه از روزى عام است مر بندگان را از پروردگار عالم ، به خويشاوندان خويشتن مىدهى و از ديگر مسلمانان بازمىدارى . چهارم آنكه جماعتى از اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، را به ظلم از شهر بيرون مىكنى و ميان ايشان و فرزندان جدايى مىافكنى . خداى تعالى در مصحف مجيد مىفرمايد وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ « 1 » - معنى چنان باشد كه حجّت بر شما گرفتيم كه يكديگر را نكشيد و قوم و متّصلان خويشتن را از شهرها بيرون مكنيد . پنجم آنكه تو از مردمان فرمانبردارى و طاعت و پيروى مىخواهى و چشم متابعت و موافقت مىدارى . شريعت آن است كه كسى را كه در رضاى خداى عاصى باشد و خلاف فرمان او كند طاعت نبايد داشت . اگر تو خداى تعالى را مطيع باشى و فرمان او را انقياد نمايى ما تو را اطاعت داريم و در متابعت و مشايعت تو غلوّ و مبالغه كنيم ، و چنان ترا حرمت داريم كه فرزند مادر و پدر را حرمت مىدارد . و اگر ابا نمايى و همين شيوه را كه دارى ملازم باشى ما از خداى تعالى ترسيم كه ترا اطاعت كنيم ، كه عاقبت اين به هلاك ما انجامد . از خدا بترس و يقين‌شناس كه تو بندهء مملوكى و بدانچه كنى محاسب خواهى بود و نقير و قطمير « 2 » را جواب بايد گفت . خداى تعالى مطّلع است بر احوال بندگان و بازگشت جميع خلق به او خواهد بود و هركس را به قدر اندازهء او از زيردستى كه داشته باشد سؤال خواهد نمود و اولياء زيردستان را كار نازك‌تر باشد . آنچه دانستيم گفتيم و از گردن خويشتن بيرون كرديم . بعد از آن فرمان ترا باشد ، و السّلام . چون عثمان اين سخنها بشنيد رنگ او متغيّر شد و ساعتى تفكّر كرد و ايشان را به هيچ جواب نداد . بعد از آن روى به ايشان كرد و گفت : اى قوم ، عظيم مبالغه كرديد و چندان سخن گفتيد كه نمىدانم كدام‌يك را جواب گويم . پس الحال اولى و انسب آن است كه از هرواليى كه شما شكايت داريد او را عزل كنم و هركه را شما خواهانيد نصب كنم تا خوشدل و مرفّه الحال باشيد . مصريان گفتند : ما را به عزل و نصب والى كارى نيست . ملتمس آنكه تو از هر

--> ( 1 ) . بقره ، 84 . ( 2 ) . بيش‌وكم ؛ - فرهنگ معين .