قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
234
تاريخ الفي ( فارسى )
موضعى جماعتى اهل معامله كه بر خير و شر آن موضع واقفند بخوانى تا همچنان كه ما تقرير اعمال عمّال تو كرديم ايشان نيز تقرير نمايند تا يقين تو حاصل شود كه شكايت ما به جاى خود است . عثمان گفت : چنان كنم . پس نامه به اهل بصره و كوفه نوشت بدين منوال : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اين خطاب عبد اللّه عثمان امير المؤمنين مىنويسد به جملهء عمّال و نوّاب خويشتن كه در آن موضعاند . امّا بعد ، بدانيد كه مردمان در حقّ من و نايبان من سخن بسيار مىگويند و شكايت بىغايت مىنمايند ، و حال آنكه من هرگز به ظلم راضى نبودهام و نيستم و نخواهم بود ، بنابراين سوگند مىدهم كه هركسى كه بر ذمّهء من حقّ داشته باشد چون بر مضمون اين نامه مطّلع شود در ساعت روى به راه آورد و متوجّه مدينهء طيّبه شود تا ابراء ذمّهء خود نموده ايشان را راضى سازم ، و السّلام . » چون نامه به اين شهرها رسيد و مردمان را مضمون معلوم شد ، اوّل كسى كه از كوفه متوجّه مدينه شد اشتر نخعى بود با صد مرد ، و از عقب او از بصره حكم بن طفيل با دويست و پنجاه مرد رسيد ، و از مصر عمرو بن بديل بن ورقاء الخزاعى و علقمة بن عديش البلوى و كنانة بن بشير اللحىّ و سيّد بن حمران المرادى با چهار صد كس به مدينه رسيد . پس اين جماعت در مدينه مجتمع گشتند و جماعتى ديگر از مهاجر و انصار ، كه ميان ايشان و ميان امير المؤمنين غبارى بود ، بديشان پيوستند و در كار امير المؤمنين عثمان با يكديگر سخن گفتند . بعد از مشاورت ، آراء همه بر اين قرار گرفت كه او را از خلعت خلافت خلع نمايند . اگر ممنوع گشت فهو المراد ، و الّا از قتل او چاره نيست . جمله بر اين سخن اتّفاق [ 30 الف ] كردند و اين سخن را به ايشان رسانيدند . امير المؤمنين از خواندن ايشان عظيم پشيمان شد و سود نداشت . بترسيد و در سراى شد و در فروبست . پس بر بام برآمد و گفت : اى مردمان از من چه مىخواهيد ؟ و كدام كار را از من ناپسنديده مىداريد ، تا آن را بدل كنم و رضاى شما به همه وجوه نگاهدارم . جواب دادند كه : آب آسمان از ما گرفتهاى و نمىگذارى كه چهار پاى ما پيرامُن آن آب بگردد . امير المؤمنين گفت : آب را جهت شتران صدقه بازداشته بودم . اكنون چون شما را خوش نمىآيد و موافق نمىافتد مباح گردانيدم تا هركه خواهد تصرّف كنند . گفتند : تو آب را زياده از آن نگاهداشتى كه فاروق ، رضىّ اللّه عنه ، نگاه مىداشت . گفت : آن وقت شتر صدقه كمتر بود ، اكنون بيشتر است . گفتند : كتاب خدا را چرا پارهپاره كردى ؟ امير المؤمنين عثمان گفت : قرائت بسيار شده بود و اقوال مردمان در آن باب مختلف و متفاوت گشته . حذيفة بن اليمان پيش من آمد و گفت مردمان در قرائت سخن بسيار مىگويند . يكى مىگويد قرائت من بهتر است و ديگرى مىگويد قرائت من فصيحتر . خواستم كه اين مخالفت از ميان مردمان برخيزد و همه در قرائت