قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
223
تاريخ الفي ( فارسى )
به حمد اللّه تعالى كه منافع و فوايد قرآن هم اوايل راست و هم اواخر را ، بلكه فوايد قران مقصور بر كسى است كه [ عمل ] به مقتضاى آن كند ، و الّا مجرّد حفظ آن چندان سودى ندارد ، چنانچه آيهء كريمهء مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً « 1 » به اين ناطق است . عثمان گفت : تو مىدانى كه خداى كجاست ؟ كعب گفت : مىدانم . خداى جلّ جلاله را حاجت جاى نيست . هركجا او را جويى يا بى . مروان حاضر بود ، گفت : اى امير المؤمنين ، بدان سبب كه تو امثال اين مردم را تواضع مىنمايى بر تو مسلّط مىشوند و دليرى مىكنند . كعب جواب داد كه : مروان است كه كار تو ضايع مىكند و تو را با مردم دشمن مىنمايد . عثمان گفت جامه از او بركنند و او را بيست تازيانه بزنند و به جانب كوفه بازگردانند . و به سعيد بن العاص چيزى نوشت [ بدين مضمون ] كه : چون كعب بن عبيده به كوفه رسد او را در صحبت مردى درشتخوى به فلان كوه بفرست تا آنجا باشد . چون كعب به كوفه رسيد سعيد بن العاص او را به حكم امير المؤمنين عثمان با بكير بن حمران الأحمرى - كه در زشتخويى و بدخلقى او را مثل نبود - سپرد تا او را بدان كوه كه عثمان فرموده بود برد . القصّه ، چون كار عثمان بر اين وجه قرار گرفت كه هركس پيش او شكايت كند يا نصيحت او گويد او را اهانت كند و حبس و اخراج فرمايد ، طلحه و زبير نزديك او رفتند و گفتند : كلمهاى عرض خواهيم داشت . فرمود : ببايد گفت . گفتند : نه امير المؤمنين عمر تو را فرمود آن روز كه وصيّت مىكرد كه اگر خلافت بر تو قرار گيرد زنهار كه آل خود را بر سر مردمان مسلّط نگردانى ؟ عثمان گفت : چنين بود . گفتند : چرا وليد بن عقبه را به امارت كوفه فرستادى ؟ عثمان جواب داد كه : همچنانكه عمر فاروق ، عمرو عاص و مغيرة بن شعبه را امارت كوفه داد ، من هم او را امارت آن شهر دادم . چون بر خداى تعالى عاصى شد و خمر خورد و با مردمان معيشت خوب نكرد ، او را معزول گردانيدم و ديگرى را كه به سيرت پسنديده بود به جاى او نصب كردم . طلحه و زبير گفتند : چرا معاويه را به شام فرستادى . عثمان جواب داد كه : به حسب روش فاروق رفتم و او را به شام فرستادم . و در روضة الاحباب اين سؤال [ را ] از مرتضى على نقل مىكند ، و مىگويد كه چون عثمان در جواب مرتضى گفت كه : من در نصب معاويه به شام [ به ] سيرت فاروق عمل كردم . مرتضى على در جواب بگفت كه : سوگند مىدهم تو را كه نمىدانى كه بيم و هراس معاويه از قهر و بأس عمر زياده از بيم و هراس يرقا بوده از او ؟ - يرقا غلام حاجب عمر بود - عثمان در جواب گفت : آرى مىدانم . جناب ولايتمآب گفت : اين زمان معاويه عظايم امور و قبايح
--> ( 1 ) . جمعه ، 5 .