قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

224

تاريخ الفي ( فارسى )

افعال عند الجمهور بىوقوف و شعور تو ارتكاب كرده به نفاذ مىرساند و با مردم مىگويد اين امر امير المؤمنين عثمان است . و تو مىدانى كه چنان است و بر وى متغيّر نمىشوى . عثمان در جواب هيچ نگفت . مرتضى على از مجلس برخاست و به خانهء خويش مراجعت فرمود . بازگفتند : چرا ياران مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، را دشنام مىدهى ، و تو از ايشان بهتر نيستى . گفت : شما را دشنام نداده‌ام و هركس را كه دشنام دهم او را عجزى نيست ، گو جواب باز ده . گفتند : تو را با عبد اللّه بن مسعود چه كار بود كه مىگويى قرائت او مهجور است ، و حال آنكه او قرائت از مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، آموخته ؟ و چندان بر شكم او بزدى كه اين ساعت در خانهء خويشتن افتاده است و حياتش معلوم نيست . عثمان گفت : آنچه من از عبد اللّه بن مسعود شنيده‌ام ، شما شنيده‌ايد يا نه ؟ گفتند : چه گفته ؟ فرمود : او گفته است ، كاشكى من و عثمان بر يك تلّ ريگ بوديمى . او ريگ بر من پاشيدى و من بر او ، تا آن‌كس كه از ما عاجز گشتى به مردى . او را گفتند عثمان از تو قوىتر است ، تو با او برابرى نتوانى كرد . جواب داده كه وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا « 1 » ؛ يعنى خداى تعالى كافرى را بر مؤمنى مسلّط نمىكند . گفتند : چرا عمّار ياسر را بزدى و شكم او را به لگد بكوفتى ، چندانكه او را علّت فتق پيدا شد ؟ گفت : از آن جهت كه او مردمان را بركشتن « 2 » من اغوا مىنمود . گفتند : چرا بو ذر را كه دوست مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود از شهر بيرون كردى و به ربذه فرستادى تا آنجا در غربت بمرد ؟ گفت : بر شما معلوم است كه بو ذر ولايت شام را بر من تباه كرد و معايب و قبايح ما آشكارا در مجالس مىگفت . گفتند : چرا مالك اشتر را [ و ] خويشاوندان او را از شهر كوفه بيرون كردى و ميان ايشان و فرزندان و اهل و عشيرهء او جدايى انداختى ؟ گفت : از جهت آنكه مالك اشتر در كوفه آتش فتنه مىانگيخت و حرمت عامل من سعيد بن العاص نگاه نمىداشت . پس زبير گفت : اى عثمان اين حركات كه بر تو شمرديم ، نه بر جادهء صواب است . معذلك در جنب حركات ديگر كه كرده‌اى و سخنهايى كه گفته‌اى كم است ، و اگر مىخواهى يكان يكان آنچه گفته و كرده‌اى بر تو شرح دهم تا در آن تأمّل كنى و نامهء اعمال خود برخوانى ، شايد كه بر وخامت عاقبت و سوء خاتمت بينديشى . يقين دان اى عثمان كه بنو اميّه ترا هلاك خواهند كرد و آل ابو معيط ترا در ورطهء طمع مىافكنند . تو ما را باشى ما ترا باشيم و چون تو ما را نباشى ما با تو نباشيم .

--> ( 1 ) . و خدا هرگز براى كافران به زيان مؤمنان راهى ( دست‌آويزى به طريق برهان و حجّت ) قرار نداده است ؛ ( نساء ، 141 ) . ( 2 ) . م : كسر .