قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

218

تاريخ الفي ( فارسى )

مأمور امر و محكوم حكم او بايد بود كه او بر تو قادرتر از آن است كه تو بر وى . ما را از آن جهت نزديك تو فرستاده كه تا بدانچه فرمايى بر آن گواه باشيم و در آنچه در حقّ تو فرمايد معذور باشد . چون مغيره اين نوع سخن بگفت علىّ مرتضى ، عليه السّلام ، در خشم شد و گفت : اى پسر خر دم‌بريده ، تو فرزند آن كسى كه او را هيچ اصل و فرع نباشد و اى پسر بندهء گريخته . تو مرا از عثمان مىترسانى . خوار كسى كه تو يار او باشى . دور شو كه خدات دور كناد و به بلايى سخت برنجاند . زينهار كه در دفع من از عثمان هرچه توانى به جاى آرى و هيچ دقيقه‌اى فرو مگذارى و چندانكه توانى در اين باب بكوشى . مغيره چون بر اين منوال جواب شنيد هيچ سخن ديگر نتوانست گفت . زيد بن ثابت گفت : و اللّه كه مغيره نيك نگفت ، و الّا ما به خدمت از جهت اصلاح ذات البين آمده بوديم تا آنكه ميان شما و پسر همّ شما اندك كراهتى كه هست زياده نشود و سايه نگيرد و به صلاح بازآيد ؛ چه ، راحت معيشت و لذّت عمر در موافقت است . مرتضى على را سخن او خوش آمد . او را دعاء خير گفت . پس ايشان نزد عثمان رفته ماجرى را گفتند من اوّله الى آخره . و از جمله امورى كه موجب طعن « 1 » بر عثمان مىداشتند آن است كه چون مردم از اطراف و جوانب از عمّال عثمان شكايتها نوشتند و آن سخن بسيار شد و شكايتها از حدّ بگذشت ، عثمان عمّال خود را از جميع بلاد بازخواند . چون حاضر شدند ايشان را گفت : اين چه نوع زندگانى است كه شما با خلق خداى پيش گرفته‌ايد كه جملهء مردمان دور و نزديك ، غريب و شهرى ، و وضيع و شريف از شما شكايت مىكنند ؟ عبد اللّه بن عامر گفت : مردمان به جهت مال بر تو و عمّال تو خشم گرفته‌اند ، و هم به مال از تو و ما راضى و خوشنود خواهند شد . مال بديشان ده تا هيچ‌كس شكايت نكند . عبد اللّه بن مسعود و سعيد بن ابى السّرح گفتند : اى امير المؤمنين ، تو را بر مردمان حقّى است و ايشان را بر تو حقّى . حقّ ايشان ده و حقّ خويشتن از ايشان بستان . قبل از تو دو مرد فاضل خيّر ، ابو بكر و عمر ، بدين امر قيام نمودند و سيرتهاى نيكو ورزيدند و سنّتهاى نيكو نهادند . تو بر سيرت و صفت ايشان رو تا هيچ‌كس از تو شكايت نكنند و هم از تو راضى باشند . پس سعيد بن العاص گفت : اى امير المؤمنين ، موجب شكايت مردمان فراغت ايشان است . چون تو ايشان را به جنگ نفرستى و با دشمن محاربت نمىنمايند در خانه‌ها نشسته‌اند و در محافل و مجالس ذكر از شكايت تو مىكنند . علاج آن است كه ايشان را به غزا بفرستى و به

--> ( 1 ) . در خصوص مطاعن يازده‌گانه‌اى كه بر عثمان نسبت داده‌اند - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 11 - 68 .