قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
219
تاريخ الفي ( فارسى )
حرب و جهاد فرمايى تا چون بازرسند چنان شده باشند كه به شكايت نپردازند و زبان طعن به امرا و عمّال تو دراز نكنند . بعد از آن معاويه گفت : اى امير المؤمنين ، « 1 » تو ما را به هرطرف فرستاده و حلّ و عقد ولايتها به ما تفويض كرده و ما را اوتاد زمين گردانيده و خير و شرّ مصالح و مهمّات مسلمانان به ما سپردهاى . اينزمان ما را بازخواندهاى و مىگويى كه مردمان از شما شكايت مىكنند . هر عاملى را كه به موضعى فرستادهاى او را بنشان و حساب ولايت از وى بازخواه تا حقيقت حال معلوم شود . چون بدين منوال عمل فرمايى تو را احوال اصلاح عمّال تو معلوم گردد و اين مهم كفايت شود و شكايت مردمان برخيزد . پس عثمان رأى معاويه را پسنديده داشت و به موجب استصواب او امرا و عمّال را باز به سر ولايتها فرستاد و از هريكى عهدى گرفت كه با مردمان زندگانى نيكو كنند و طريق عدل و سويّت مرعى دارند و نوعى نمايند كه از ايشان باز شكايت نكنند . [ 27 ب ] چون عمّال بازرفتند به مقتضاى « ألانسان حريص على ما منع » « 2 » باز بر سر ظلم و عداوت شدند و طريق جور و ستم را پيش گرفتند و مردمان را به انواع تحكمّات فاسده و تعرّضات بىوجه مىرنجانيدند ، تا كار به آنجا رسيد كه معارف و مشايخ و مشاهير و اكابر شهر كوفه جمع شدند ، مثل يزيد بن قيس الارحى ، مالك بن حبيب اليربوعى ، حجر بن عدىّ الكندىّ ، عمر بن الحمق الخزاعى ، زياد بن حفص التميمى ، عبد اللّه بن طفيل البكايى ، زياد بن القطرب الخزاعى ، مسيّب بن عتبة الفزارى ، و جماعتى ديگر از رؤسا و مهتران اتّفاق فرمودند كه بر آنچه عامل ايشان ، سعد بن العاص ، مخالف شريعت محمّدى كند اتّفاق نكنند و انقياد نورزند و نامهاى نويسند به عثمان و در آن نامه ظاهر و باطن احوال عامل بازنمايند ، مضمون نامه آنكه : « بعد از اقامت و تبليغ تحيّت و سلام ، بداند امير المؤمنين كه اين نامه را جمعى از مسلمانان مىنويسند از اهل كوفه و به آن خدايى كه جز او خدايى نيست ، كه اين نامه محض از جهت نصيحت تست و در آن غرض خويشتن ندارند معذلك خويشتن را معذور مىدارند . و چون بر اين امت از تفرقه مىترسند مىانديشند كه مگر ترا جهت فتنه آفريدهاند . پس آنكس كه ترا يارى كند ظالم باشد و آنكس كه بدانچه مىكنى راضى نباشد و بر تو خشمناك بود او را برنجانى [ و ] مظلوم شود و متفكّر بر احوال تو ظالم و مظلوم خواهند بود و تفاوت ميان ظالم و مظلوم معلوم است . كارهايى اختراع ميكنى و امور غير متعارف مىفرمايى . از خداى بترس اى عثمان و به سنّت محمّدى ، صلوات اللّه عليه و آله و سلّم ، ملازم باش و مصلحان را از شهر
--> ( 1 ) . ق : امير . ( 2 ) . آدمى به آنچه از او منع شود آز ورزد . - و .