قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
216
تاريخ الفي ( فارسى )
الف ] بنابرين به خدمت آمدهايم كه اين كار جز بر دست تو اصلاح نپذيرد و جز به زبان تو تدارك نيابد . شما را لطف مىبايد فرمود و رنجى برگرفته و نزديك امير المؤمنين عثمان رفته و كلمهاى حقّ به او گويى تا دست از عمّار بازدارد و او را در شهر بگذارد ، و الّا فتنه انگيخته شود و تسكين نپذيرد ، و السّلام . مرتضى على ، عليه السّلام ، فرمود : تعجيل مكنيد تا من اين كار به اصلاح آرم ؛ چه ، اصلاح كار شما از وجه قرابت بر من واجب است و به آمدن شما حاجت نبود . اگر نزديك من نيامده بوديد و اين التماس نكرده هم بر من واجب بودى تدارك اين كار كردن و جانب عمّار مرعى داشتن . پس مرتضى على ، عليه السّلام ، نزديك عثمان شد و گفت : يابن عفّان ، تو در بعضى كارها تعجيل مىنمايى و سخن ناصحان و مشفقان نمىشنوى . پيش از اين بو ذر را كه از صلحاء مؤمنان و اخيار مهاجران بود بيرون كردى و به ربذه فرستادى ، تا هم در غربت او را وفات رسيد ، و بيشتر مسلمانان در آن بر تو انكار داشتند . اين ساعت مىشنوم كه انديشهء ديگر كردهاى و گفتهاى كه عمّار ياسر را بيرون كنند . اينها نيكو نيست . از خداى تعالى بترس و دست از عمّار - كه از اصحاب مصطفى ، صلّى اللّه و آله و سلّم ، است - بازدار . « 1 » چون عثمان از علىّ مرتضى ، عليه السّلام ، اين كلمات بشنيد ، درهم شد و گفت : نخست تو را از شهر بيرون بايد كرد ؛ كه عمّار و غير عمّار را تو تباه مىكنى . علىّ مرتضى ، عليه السّلام ، فرمود : تو را قدرت اين نيست كه با من اين معامله كنى . اگر در اين سخن شكّ دارى بيازماى و امتحان كن تا تو را حقيقت اينحال - كه عين محال است - معلوم شود . و آنچه مىگويى كه عمّار و غير عمّار را تو تباه مىكنى دروغ محض و افتراست . اينها همه از جانب تست ؛ چه ، از تو چيزها در وجود مىآيد كه مخالف جادهء طريق محمّدى است و اصحاب رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، تحمّل آن نتوانند كرد ، ناچار انكار مىكنند و تو را ناخوش مىآيد . پس علىّ مرتضى برخاست و از نزديك عثمان بيرون آمد . مردمان پيش او بازآمدند و گفتند : اى ابو الحسن چه فرمودى و چه شنيدى ؟ مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، ماجرا را بتمامه نقل كرد . مردمان تحسين بسيار كردند و گفتند : جوابى كه دادهاى بسيار نيكو بوده و صواب گفتهاى . اگر عثمان هروقت كه به يكى از اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، در خشم شود او را از شهر بيرون مىكرده باشد ، هيچكس از ما در ميان اهل و عشيرت خويشتن نميرد و وفات همگنان در غربت باشد ، و چون در غربت فرزندان و اقارب را نبينيم اگر كارى افتد و حادثهاى
--> ( 1 ) . براى كسب اطّلاع بيشتر از مقام شامخ عمّار ياسر و عنايات مخصوص پيامبر ( ص ) به او - طبقات ، ج 3 ، ص 176 - 189 ؛ الاستيعاب ، ج 2 ، ص 476 به بعد .