قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
210
تاريخ الفي ( فارسى )
نوشتهايم ، توانى به او برسانى ؟ عمّار گفت : توانم . و آن نوشته را از ايشان گرفت و از سراى بيرون آمد تا پيش عثمان رود و آن نوشته را به دو دهد . چون به سراى عثمان رسيد ، ايشان از سراى بيرون مىآمدند . [ عثمان ] عمّار را ديد به در سراى ايستاده ، كاغذى در دست . گفت : يا ابا اليقضان ! هيچ حاجتى هست و كارى دارى ؟ عمّار گفت : مرا هيچ كار نيست ، لكن جماعتى از اصحاب پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، مكتوبى نوشته به من دادند كه به عرض برسانم . عثمان ، رضىّ اللّه عنه ، مكتوب از او بگرفت و سطرى چند برخواند و در خشم شد و آن مكتوب بينداخت . عمّار گفت : اين نامه را اصحاب رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، دادهاند ، آن را از دست مينداز و مطالعه كن و در آنچه نوشتهاند تأمّلى فرماى و يقينشناس كه من نيكخواه توام و اين سخن از جهت نصيحت مىگويم . عثمان گفت : دروغ مىگويى اى پسر سميّه . « 1 » عمّار گفت : در اين شكّى نيست كه من پسر سميّهام و پسر ياسر . عثمان غلامان را فرمود تا او را بزدند ، چندانكه بيفتاد . بعد از آن خود پيش آمد و لگدى چند بر شكم او بزد . عمّار بيهوش شد و علّت فتق كرد و عظيم رنجور گشت . بنى مخزوم كه بنى عمّ عمّار بودند خبر يافتند . هشام بن وليد بن مغيره با قومى از بنى مخزوم بيامدند و عمّار را برگرفتند و به وثاق خود بردند . از خويشتن هيچ خبر نداشت . هشام سوگند خورد كه اگر عمّار از اين رنج بميرد عثمان را بكشد . عمّار همچنان بيهوش بماند تا بعضى از شب گذشت و نماز ظهر و عصر و شام و خفتن از او فوت شد . چون در ميان شب به هوش آمد برخاست و وضو ساخت و نمازها قضا كرد . اين معامله با عمّار از جمله چيزها بود كه اصحاب رسول اللّه بر عثمان طعن مىكردند . « 2 » چون خبر اين قضيّه به ابو ذرّ غفارى - كه در آنوقت در شام بود « 3 » - رسيد ، زبان به طعن عثمان بگشود و در مجالس و محافل امور ناشايسته به او نسبت مىنمود ، بنابرين معاوية [ بن ابى سفيان ] بن صخر نامهاى به امير المؤمنين عثمان نوشت و آنچه ابو ذر در حقّ او مىگفت انهاء كرد ، بر اين منوال : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . بعد از تقديم مراسم خدمت و دعا معاوية بن
--> ( 1 ) . سميّه نام مادر عمّار بود . عثمان با بردن نام مادر عمّار خواسته است به او اهانت كند . ( 2 ) . يعقوبى انگيزهء ديگرى براى كدورت عثمان از عمّار ياسر نقل مىكند كه مربوط مىشود به وصيّت ابن مسعود و مقداد مبنى بر تدفين و تكفين ايشان توسط عمّار ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 65 ؛ و مقايسه كنيد با : آفرينش و تاريخ ، ج 5 ، ص 213 . ( 3 ) . بهطورىكه قبلا گفته شد اقامت ابو ذر در شام يك نوع تبعيد بود ؛ چه ، آن روزها كه عثمان بيت المال مسلمين را به ميل خويش حيف و ميل مىكرد و بدعت در كارهاى پيغمبر و دو خليفهء قبل مىگذاشت ، ابو ذر از جمله كسانى بود كه بدون ترس و واهمه قصد جلوگيرى از اعمال خلاف وى را داشت و عثمان براى رهايى از ايرادگيريهاى او مىگويد : « چقدر مرا اذيّت مىكنى ؟ ديگر تو را نبينم ، كه خيلى اذيّتمان كردى . » و پس از آن ابو ذر به شام مىرود ؛ - مروج الذهب ، ج 1 ، ص 696 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 66 .