قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
209
تاريخ الفي ( فارسى )
سبب وى را نصرت ننموده مخذول ساختند و ميان او و مردم كدام امر در ميان آمد كه باعث بر خروج ايشان شد بر وى ؟ سعيد در جواب گفت : عثمان به ظلم مقتول شده و بىشكّ قاتل او ظالم بود . و صحابه در ترك نصرت وى عذرى واضح و تمسّكى لايح داشتند . و شرح اين قضيّه آنكه چون نوبت خلافت به عثمان رسيد عمّال فاروق را چند وقت برقرار گذاشت . بعد از آن ايشان را عزل كرد و بنى اميّه را [ 26 الف ] كه بنى اعمام و اقارب او بودند نصب نمود و مدّت يك سال طريق عدل و انصاف پيش گرفت و قاعدهء سياست و سويّت ميانهء رعيت به وجه احسن مرعى مىداشت ، و چون خزاين و اموال و انواع غنايم نزد او مجتمع گشت به مردمان قسمت مىكرد و در عطايا و مواجب ( اقارب خود ) « 1 » مىافزود ، چنانچه عبد اللّه بن خالد بن اسد بن ابى العاص ( بن اميه ) « 2 » را سيصد هزار درم بخشيد و حكم بن ابى العاص را كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، او را از مدينهء طيّبه بهواسطهء نفاق و افشاء اسرار پيغمبر و محاكات رفتار ايشان بيرون كرده بود « 3 » ، به مدينه بازخواند و صد هزار درم از بيت المال به او عطا داد و خمس افريقيّه به او مسلّم داشت ، « 4 » و بازار مدينه را به پسر او ، حارث بن الحكم ، داد و او را مالى وافر بخشيد . و چون اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، اين امور را مخالف سيرت نبوى - كه سويّت و برابرى ميان جميع اصحاب بود - يافتند بر او انكار نمودند و جمعى از كبار [ صحابهء ] حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، جمع آمدند و انديشيدند كه نزد او روند و كارهايى كه نه بر وجه صواب مىكند به او بگويند و منع كنند . بازگفتند اگر نزديك او روند جميع سخنان فراخاطر ايشان نيايد و اگر آيد نتوانند گفت . پس [ گفتند ] اولى و انسب آن است كه مكتوبى نويسيم و آن امورى كه نه بر جادهء شريعت از او صادر شده در آن مكتوب درج كرده اعلام نماييم . اگر از آن افعال ناشايسته بازآيد فبها ، و الّا او را از خلافت خلع كنيم و بدل او كسى ديگر را بر سرير خلافت متمكّن گردانيم . چون اين نامه تمام شد نزديك عمّار ياسر شدند و او را گفتند : چنين نامهاى به عثمان
--> ( 1 ) و ( 2 ) ق ، ش : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . حكم بن العاص ، پدر مروان ، تا روز فتح مكّه ايمان نياورد و در آنروز بناچار اسلام آورد و ظاهرا اسلام او چندان صحيح نبود . و مىگويند « كان مغموصا عليه فى دينه » يعنى دين او معيوب و ناقص بود . روزى رسول اللّه ( ص ) او را در مدينه ديد و تاب لقاى او را نياورد بر او نفرين كرد و او را از مدينه طرد كرد ؛ - زريابخويى ، سيرهء رسول اللّه ( ص ) ، ج 1 ، ص 134 . ( 4 ) . خمس غنايم افريقيّه را مروان بن حكم به پانصد هزار دينار خريد و عثمان وى را از پرداخت مبلغ مذكور معاف داشت . عبد الرحمان بن حنبل ، از اصحاب رسول اللّه ( ص ) در مذمّت اين عمل عثمان اشعارى گفته است . براى مطالعهء ترجمهء فارسى آن اشعار - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 21 .