قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
207
تاريخ الفي ( فارسى )
درآورده است ؟ به آن ماند كه به نهب و غارت يا براى آنكه نزع ملك از دست ما نماييد [ آمده باشيد ] . و سخنان درشت وحشتآميز از روى تكبّر و تجبّر با مردم گفته ايشان را عذر خواست . مردم محزون و ملول از در سراى عثمان بازگشته ، جمعى از ايشان به نزد علىّ مرتضى رفته آنچه معلوم و مشاهد ايشان گشته بود به عرض وى رسانيدند . على از عبد الرحمن بن اسود بن عبد يغوث پرسيد كه : تو در خطبهء عثمان حاضر بودى ؟ گفت : آرى . فرمود : در مقالهء مروان حاضر بودى ، بر اين نهج است كه اين مرد تقرير مىكند ؟ گفت : آرى . جناب خلافتمآب برآشفت و گفت : اى گروه مسلمانان و بندگان خداى تعالى ، بدانيد و آگاه باشيد كه مرا با اين مرد كارى عجب افتاده است . اگر در خانهء خود مىنشينم و دامن از مهمّات او درمىچينم ، مىگويد كه قطع صلهء رحم مىكنى و حقّ قرابت به جاى نمىآرى و در ميان فتنه مرا تنها مىگذارى ، و اگر دخل در كار وى كنم مثل اين امور از وى روى مىنمايد . بعد از شرف صحبت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، و حصول مراتب فضل و افضال و كمال و حال و سال مروان با وى ملاعبه مىنمايد و او مهار اختيار خويش به دست وى داده تا هرجا خاطرش خواهد مىدواند . و در غايت غضب از منزل خويش بيرون آمد و به نزد عثمان رفت و گفت : روا باشد كه اين بر خاطر [ تو ] پوشيده نماند كه مروان از تو راضى نيست مگر آنكه تو را از جادهء دين و عقل منحرف ساخته مانند شتر به هرجا كه خواهد كشاند . به خدا قسم كه وى از خداوندان رأى و رويّت نيست . و فرمودند : به درستى كه من مىبينم او را كه در تاب خوردن برود و بازنيايد و [ تو ] شرف خود را به هيچ برآوردى و خود را مطعون مردم كردى . من يارى خود را از مهمّ تو معاف داشته ديگر در اين باب داخل نخواهم شد و طريق آمد و شد را با تو مسدود خواهم ساخت . و از منزل عثمان برخاسته به منزل خويش آمد . چون شاه ولايتپناه از پيش امير المؤمنين برخاست زوجهء او نائله نزد او آمده گفت : قول راست على را شنيدم . به تحقيق كه بغايت آزرده و ملول از مجلس تو بيرون رفت ، چنان كه مشكل ديگر به سراى تو درآيد . چرا متابعت رأى مروان به اين مرتبه بايد نمود كه هركارى كه او بخواهد چنان شود و تنفّر خاطر اكابر و اصحاب و آل گردد . عثمان گفت : اكنون چه تدبير كنم ؟ نائله به عرض رسانيد كه تدبير ، ترس خداى عزّ و جلّ و اتّباع سنّت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، و اقتفاء سيرت شيخين و عزل ظلمه « 1 » و عمّال از حكومت و ترك پيروى مروان است . القصّه نائله باعث شد عثمان را براى آنكه به سراى على رود و استرضاى خاطر او نمايد .
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : طلحه .