قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

206

تاريخ الفي ( فارسى )

خوشنودى شما باشد ارتكاب خواهم نمود . و مروان و اتباع او را كه قلوب شما از اقوال و افعال ناپسنديدهء ايشان ، از من غبارآلوده گشته از خود دور [ 25 ب ] و مهجور خواهم ساخت . و خطبهء خود را به اين سخن ختم فرمود كه : بعد از اين درم را دربانى نبود تا هركسى را كه حاجت داشته باشد به سهولت رفع تواند كرد . چون مردم استماع خطبهء عثمان نمودند از كلام رفق‌آميز او رقّت كرده و چندان گريستند كه از آب بكا رخسار خود را سيراب كردند . عثمان نيز رقّت بسيارى نمود ، آنگاه از منبر فرود آمد و به خانهء خويش رفت . على مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، گفت : مراد بيش از اين نبود كه اظهار نمود . خداى تعالى بر ثبات و استقامت آنچه گفت توفيقش دهد . و اشراف مدينه از امير المؤمنين عثمان ، رضىّ اللّه عنه ، اميدوار گشته به در خانهء او رفتند . مروان و سعيد و جمعى از بنى اميّه كه در حين خطبه حاضر نبودند به نزد عثمان حاضر آمدند و مروان مبادرت به كلام نموده گفت : يا امير المؤمنين ، سخن گويم يا خاموش باشم ؟ نائله بنت فرافصه - كه حرم محترم عثمان و از عقلاء زمان بود - از پس پرده گفت : اى مروان خاموش باش كه دانم چه خواهى گفت . مىخواهى امير المؤمنين را در خطبهء امروز ملامت كنى . يقين بدان كه اگر اين مقاله را امروز ادا نمىكرد وى را و فرزندان وى را نيز مقتول گردانيده بودند . و اللّه كه متكلّم به كلامى شده كه وى را تجاوز از آن مصلحت نيست . مروان گفت : اى نائله ! ترا با اين سخن چه كار ؟ به خدا سوگند كه پدر تو وفات يافت و حال آنكه وضو ساختن نمىدانست . نائله گفت : اى مروان ، آهسته باش و ديگر اين سخن مگو . پدر تو بر پدر من رجحانى نداشت . اگر پدر تو عموى امير المؤمنين نبودى تو را از حقيقت حال خبردار گردانيدمى به چيزى كه دروغ ننمودى . به درستى كه تو از جمله علم و عقل بغايت مهجورى و امير المؤمنين را واجب است از تو احتراز و دورى . مروان از جواب او اعتراض نموده اعادهء كلام خود نمود كه : يا امير المؤمنين سخن گويم يا نگويم ؟ عثمان وى را رخصت تكلّم داد . پس به عرض وى رسانيد كه اين خطبه از امير المؤمنين مناسب نبود . به درستى كه آبروى خويش بردى و حرف وقار از لوح اعتبار خود ستردى . پسر ابى طالب را مطلوب اين بود كه تو را پيش مردم فضيحت ساخته به جرايم معترف گرداند . مطلوب او به حصول پيوست . اكنون صواب آن است كه اين مردم را امثال اين خيال بر در خانهء تو بركشيده است بار ندهى تا در زير بار دربار مانده بازگردند ، مبادا كه سخنى گستاخانه بر روى امير المؤمنين گويند و موجب نهج فتنه گردند . امير المؤمنين عثمان ، رضىّ اللّه عنه ، گفت : برو ايشان را بازگردان ، كه من خود شرم دارم كه با ايشان سخن گويم . مروان بيرون آمد و با مردم اين خطاب كرد كه : چه امر باعث بر اجتماع شما گشته بر در اين