قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
197
تاريخ الفي ( فارسى )
بعيد از حركات شنيعهء سعيد به فغان آمده داعيهء صدد منع او از كوفه دارند . » « 1 » چون نامه به اشتر رسيد در زمان به جانب كوفه بيرون رفت به قصد آنكه چون سعيد مراجعت نمايد و خواهد كه به كوفه درآيد مانع شوند . و به اشارت اشتر اموال سعيد را كه در كوفه گذاشته و با خود نبرده بود جمله به غارت و تاراج بردند . چون سعيد از امير المؤمنين عثمان رخصت يافته به جانب كوفه مراجعت نمود در راه به موضع جرعه « 2 » با جمعى كه درصدد منع او بودند تلاقى گشت . چون كيفيت حال معلوم كرد به مدينه معاودت نمود و صورت واقعه را به عرض امير المؤمنين عثمان رسانيد . ذو النّورين بعد از تأمّل و تدبير تمام سعيد را از امارت كوفه معزول گردانيد و ابو موسى اشعرى را به جانب وى نصب فرموده به صوب كوفه فرستاد و نامهاى به اهل آن ناحيه نوشت كه « از افواه و السنه چنان استماع افتاده كه مدعاى شما عزل سعيد و نصب ابو موسى به جاى وى بوده و آن امر بر طبق مقصود و مراد شما به نفاذ پيوست . بايد كه او را امير خويش دانسته از مطاوعت و متابعت او بيرون نرويد . » « 3 » چون صيت قدوم ابو موسى به نواحى كوفه به مسامع اهالى آن ديار رسيد ، مقدم او را عزيز داشته مراسم استقبال به جاى آوردند و شرايط تعظيم و تكريم به تقديم رسانيدند . ابو موسى بعد از وصول به شهر كوفه اوّل به مسجد جامع رفته بر منبر برآمد و خطبهاى بخواند مشتمل بر آنكه : طاعت امام به حق از جملهء واجبات است و هركه در تفرّق جماعت مسلمانان سعى نمايد مستحق لعن و غضب خداوند ذى الجلال و الاكرام است . اهالى كوفه مقالهء ابو موسى را به گوش هوش اصغا و استماع نموده به جان و دل قبول كرده گفتند : ما مطيع و منقاد عثمانيم و ايالت تو را خواهانيم . ابو موسى از منبر فرود آمد و به منزلى كه براى او مهيّا كرده بودند رفت و نامهاى مشتمل بر اخبار اطاعت و انقياد كوفيان به امير المؤمنين عثمان نوشت . ذكر ابتداء قصد قتل عثمان و بيان سبب آن در اين سال در اين سال بعضى از اصحاب رسول اللّه ، صلى اللّه عليه و آله ، در مدينه جمع آمدند و سخنان پريشان از طعن و عيب در شأن امير المؤمنين عثمان و مذمّت افعال او كه بر خلاف سنّت نبويّه و
--> ( 1 ) . ابن أثير معتقد است كه نامه را يزيد بن قيس ، كه در فكر عزل سعيد بن عاص بود ، به مالك و ديگر تبعيديان نوشت ؛ - الكامل ، ج 3 ص 247 ؛ و نيز مقايسه كنيد با : تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 2204 ؛ ناسخ التواريخ ، كتاب دوم ، ص 418 ؛ نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 57 . ( 2 ) . جرعه : محلّى است نزديك قادسيّه . ( 3 ) . مسعودى مىنويسد عثمان به مالك اشتر و اهل كوفه نوشت : « ببينيد در ايّام عمر خطّاب حاكم شما كى بوده ؟ همو را به حكومت برداريد . » چون تحقيق كردند ابو موسى اشعرى بود و او را حاكم خود كردند ؛ - مروج الذهب ، ص 495 .