قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
179
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال بيستم از رحلت خير البشر نقل است كه ذو النّورين ، رضىّ اللّه عنه ، در اين سال سعيد بن عاص را به جاى وليد بن عقبه حكومت كوفه داد و وليد بن عقبه را از حكومت كوفه معزول گردانيد . سبب عزل آن اين بود كه گروهى با جندب اتّفاق نموده پيش عبد اللّه بن مسعود آمدند كه وليد و ابو زبير شاعر كه الحال اسلام آورده است خمر مىخورند . وى گفت : چون از ما مخفى مىدارند ما در پى او نمىرويم و پرده نمىدريم . چون ابن مسعود اقبال نكرد به درگاه ذى النّورين رفته از وليد شكايت كردند و گفتند كه ديگرى را بر ما حاكم گردان . پس ذو النّورين ايشان را نوميد بازگردانيد . چون شكايت ايشان در حقّ وليد كارگر نشد با يكديگر مشورت كردند كه به حيله انگشترى وليد را گرفته پيش ذو النّورين ببريم و حال غفلت را به او آشكارا كنيم . روزى وليد در خواب بود و حجاب پيش درنداشت . به حيله انگشترى از وى گرفتن و به مدينه رفتند و خبر دادند كه وليد شرب خمر مىكند . پس ذو النّورين به نزد وليد كس فرستاد تا به مدينه حاضر آيد . چون وليد حاضر شد ذو النّورين ، ابو موزع و ابو زبير را گفت : شما گواهى مىدهيد ؟ و ديديد كه او شرب خمر مىكند ؟ گفتند : نه ، اما ديديم كه قىّ مىكرد و ريش او آغشته به خمر بود . و به روايتى ديگر وليد مست بود و در حالت مستى نماز صبح مىكرد و نماز صبح را چهار ركعت گزارد و ابن مسعود مقتدى او بود . چون وليد بعد از سلام به ابن مسعود نگريست و گفت : دو ركعت زياده كردم « 1 » . ابن مسعود گفت : ما هميشه با وجود تو در زيادتى و افزونى
--> ( 1 ) . مسعودى مىنويسد وليد ضمن سجده - كه بسيار هم طولانى بود - گفت : بنوش و به من بنوشان . و بعد