قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
180
تاريخ الفي ( فارسى )
هستيم « 1 » . چون آن جماعت به اين طريق گواهى دادند ذو النّورين به امير المؤمنين على گفت كه حدّ شرب خمر بزند « 2 » . القصّه چون وليد را معزول كردند و به جاى او سعيد بن عاص را به كوفه فرستادند خطبه و ثناى بليغ انشا فرمود « 3 » و به اهل كوفه اعلام نمود كه : ما را به شما فرستادند و من نمىخواستم ، ليكن اطاعت و فرمان خليفه فرض است ، لاجرم اختيار نمودم و به جهت دفع آشوب و فتنه اينجا آمدم ، و اللّه كه فتنه و آشوب را دفع كنم . گويند سعيد در اين سال به قومش رفت و با اهل آن مصالحه كرد و بعد از آن به جرجان آمد و جرجانيان با او به كارزار پيش آمدند . سعيد به ذات خود بر ايشان حمله كرده بر يكى از دلاوران ايشان شمشيرى زد ، چنان كه دو دستش بينداخت . جرجانيان در حصار درآمدند و سعيد جرجانيان را محاصره كرد . چون بعد از چند روز امان خواستند ، سعيد آنها را امان داد و با ايشان صلح كرد بر اينكه سال اوّل صد هزار درهم و سال دويم دويست هزار درم و سال سيم سيصد هزار درم بدهند . گويند دويست هزار درم بدل صلح تسليم كردند . نقل است كه در اين سال حذيفة بن اليمان از غزاى رى به آذربايجان رسيد و سعيد بن عاص باجماعت صحابه آنجا بود . حذيفه گفت : مرا در اين سفر چيزى روى نموده كه اگر از آن دست بدارم مردم در قرآن دروغها بگويند ؛ بنابر آنكه ديدم اهل حمص را كه مىگفتند قرائت ما بهتر است از قرائت ديگران ، و ايشان از مقداد روايت كنند . و اهل دمشق و كوفه گفتند كه قرائت ما بهتر است و ايشان از ابن مسعود روايت كنند . و گفت : و اللّه كه در اين باب به امير المؤمنين عرض نمايم . و گويند خود پيش ذو النّورين آمد و در باب جمع قرآن عرض نمود و خليفه به اتّفاق صحابه كه آنجا حاضر بودند شروع در جمع صحف كرد . و به صحّت پيوسته كه عثمان مصاحف متعدّد نوشته به اطراف بلاد فرستاد . نقل است كه چون ابن مسعود بعضى از مصاحف را ديد امتناع آورد ، امّا چون خليفه به
--> - تلوتلوخوران به قصر خود بازگشت و اشعارى از تأبّط شرّا را كه در موضوع شراب بود به تمثيل مىخواند ؛ - مروج الذهب ، ج 1 ، ص 691 . ( 1 ) . جرول بن اوس ملقّب به حطيئة : از شاعران دورهء جاهلى و اسلام ، در مورد نماز گزاردن وليد بن عقبه در حالت مستى اشعارى دارد ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 40 . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 691 ؛ نيز - العبر ، ج 1 ، ص 567 . ( 3 ) . اكثر مورّخان معتقدند كه سعيد قبل از رفتن به منبر دستور داد كه آن را بشويند ، زيرا وى معتقد بود « وليد نجس و پليد بوده است . » ؛ - مروج الذهب ، ج 1 ، ص 693 ؛ ألكامل ، ج 3 ، ص 231 ؛ تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 2194 .