قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
167
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستادند . حاكم افريقيّه در آن زمان از [ سوى ] قيصر روم بود ، نامش جرجير ، و از طرابلس تا حدود طنجه در تحت حكومت او بود و خراج اين بلاد را به پادشاه روم مىفرستاد . و چون خبر توجه مسلمانان و درآمدن ايشان در آن ولايت شنيدند در زمان به جمع سپاه مشغول شدند و به اندك فرصتى صد و بيست هزار سوار جمع نمودند و مستقبل لشكر اسلام شدند . در موضعى كه از آنجا تا شهر سبيطلة « 1 » يك شبانهروز راه بود فريقين به هم رسيدند . عبد اللّه بن سعد رسولى را نزد جرجير فرستاد و او را به اسلام يا قبول جزيه دعوت كرد . جرجير ابا نمود . بالضروره قرار به محاربه گرفت و مدّت چهل روز مقابل يكديگر در آن موضع اقامت نمودند و جنگ بسيار ميان ايشان واقع شد ، و در روز جنگ از صباح تا پيشين جنگ مىكردند و بعد از آن هردو طايفه هركدام به منزل خويش مراجعت مىنمودند . و بواسطهء طول مسافت خبر لشكر اسلام از ذى النّور منقطع شد . عبد اللّه بن زبير را با جمعى كثير به مدد آن لشكر فرستاد ، و عبد اللّه بن زبير به تعجيل روان شد و به اندك مدّتى به ايشان رسيد . مسلمانان از غايب فرح تكبير گفتند . جرجير و مردمش از اين خبر غمگين شدند . عبد اللّه بن زبير در ميان لشكر اسلام عبد اللّه بن سعد را نديد . از حال وى تفحّص نمود . گفتند شنيده شده است كه جرجير در لشكر خويش اين آوازه انداخته كه هركس سر عبد اللّه بن سعد را نزد وى برد او را صد هزار دينار سرخ بدهد و دختر خويش را در عقد نكاح او درآورد ، و عبد اللّه بن سعد به اين واسطه خود را از معركهء محاربه پنهان مىدارد . عبد اللّه بن زبير نزد عبد اللّه بن سعد رفت و وى را دلدارى داد و گفت : تلافى اين امر بدين حاصل شود كه تو نيز فرمايى تا ندا كنند در ميدان كه هركس سر جرجير را نزد من آورد صد هزار دينار از غنايم اين لشكر برسم اين فعل به وى دهم و دختر جرجير نيز بنده و بردهء او باشد و حكومت مملكت رى به او مفوّض سازم . عبد اللّه بن سعد را اين رأى بسيار متين نمود . جرجير را از آن نداترسى و تنلرزى عظيم پيدا شد و در هنگام جنگ بعد از آن دائما در عقب لشكر خويش دور از ايشان سواره توقّف مىنمود تا اگر لشكر او شكسته گردد زودتر بگريزد . بعد از آن عبد اللّه بن زبير تدبير ديگر انگيخت و گفت به عبد اللّه بن سعد كه : حرب شما با اين لشكر بسيار دور و دراز كشيد و دشمنان در ميان مملكت خويش به فراغت خاطر مىباشند و هرروز مددى مجدّد به ايشان مىرسد و در محاربه به جدّ و دلير مىگردند و ما بغايت از مستقر خلافت دوريم و مدد از آنجا به ما دير مىرسد . مصلحت چنان مىبينم كه فردا جماعتى از شجاعان لشكر خويش را فرمايى
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : شيطله . از شهرهاى تونس و مركز قديم افريقيّه بوده است .