قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
155
تاريخ الفي ( فارسى )
پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، به او فرموده باشد كه تو مرا به جاى هارونى موسى را ، به غير از آنكه بعد از من پيغمبرى نيست . « 1 » گفتند : نى . باز فرمود : مىدانيد كه آن سرور در حقّ من فرموده كه من مدينهء علمم و على در اوست ؟ گفتند : بلى . باز فرمود : آيا نمىدانيد كه از جمعى مهاجر و انصار هركسى كه بود پيغمبر بر سرورى و اميرى معيّن ساخته و به جايى فرستاده و مردم را نصيحت به اطاعت امراى لشكر نموده بجز من و در اين مدّت عمر هرگز كسى را بر من امير نگردانيده ؟ گفتند : بلى همچنين بوده . پس فرمود كه : در ميان شما كسى هست غير از من كه رسول ، عليه السّلام ، او را بر اداء سورهء برائت امين ساخته فرستاده باشد و فرموده كه اداى حكم خدا و اخبار از نسخ حكم سابق نتواند كرد غير از من يا مردى از اهل بيت من ؟ گفتند : بلى . فرمود : آيا نمىدانيد كه اوّل مردى كه قدم در اسلام نهاده ، منم ؟ گفتند : بلى . باز فرمود : آيا نمىدانيد كه پيغمبر ، عليه السّلام ، در مكّه مرا به جاى خود گذاشت و من خود را فداى آن حضرت ساختم ؟ همه گفتند : بلى . باز گفت : نمىدانيد كه هيچكس از ياران پيغمبر ، عليه السّلام ، كه در معركههاى خطرناك فرار ننموده باشد نيست و من هرگز در هيچجايى از ترس [ از ] آن حضرت تخلّف ننمودهام و همهجا خود را فداى او ساختهام ؟ همه گفتند : بلى . باز فرمود : آيا كدام يك از ما نزديكتر است به رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، از روى نسبت ؟ همه گفتند : مرتبهء خويشى تو از همه به آن حضرت نزديكتر است و نزد همه ثابت و مسلّم و هيچكس را در اين باب سخنى نيست . در اين حال عبد الرحمن گفت : يا ابا الحسن ! همهء اين فضايل كه برشمردى چنين است كه بيان كردى و جميع اصحاب بر اين منوال اقرار دارند ، امّا توقّع از تو اين است كه با جمهور موافقت نمايى ، و چون اكثر مردم به عثمان ميل نموده بيعت كردهاند تو هم بيعت بكن . مرتضى ، رضىّ اللّه عنه ، فرمود : به خدا سوگند كه شما همه مىدانيد كه احقّ به خلافت كيست و با اين همه موافق علم خود عمل نمىكنيد و ملاحظهء غرض و مصلحت دنيوى مىنماييد . و اللّه كه مسلّم داشتم اين امر را بر غير خود ، زيرا كه مىدانم سلامت مسلمانان در اين تنزّل و تسليم است ؛ چه ، در اين تسليم حيف خاصّه بر من است نه بر اسلام و مسلمانان از جهت طلب آنچه اميدوارم از پروردگار خود ترك مناقشه و مضايقه كردم تا اين سخن تمام گردد . و با عثمان بيعت فرمود « 2 » ؛ و اللّه اعلم « 3 » .
--> ( 1 ) . اين حديث در ميان شيعه و اهل سنّت به حدّ تواتر رسيده و مانند حديث غدير خم مىباشد كه هيچكس انكار تواتر آن را نكرده است . در طرق عامّه و اهل سنّت هم بسيارى از علماى ايشان به طرق مختلفه روايت كردهاند ، از جمله صحيح مسلم ، ج 15 ، ص 175 ؛ رياض النضرة ، ج 2 ، ص 162 ؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته ، ج 1 ، ص 299 به بعد . ( 2 ) . ابن ابى الحديد آخرين كلام اعتراضآميز على ( ع ) را نسبت به انتخاب عثمان به عنوان خليفه مسلمين ، چنين مىنويسد : « به خوبى مىدانيد كه من براى خلافت از هركس غير از خودم شايستهتر و سزاوارترم و به خدا سوگند تسليم مىشوم . . . » ؛ - ترجمه شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 283 . ( 3 ) . طبرى ، ابن اثير ، و يعقوبى شروع خلافت عثمان را اوّل محرّم سال بيست و چهار هجرى ذكر مىكنند ولى مسعودى در مروج الذهب تاريخ محرّم سال بيست و سه را قيد كرده است . مقدسى مىنويسد : « پس از آنكه امر خلافت بر عثمان مقرّر گشت بانگ عمّار ياسر برخاست كه : اى كه خبر مردن اسلام را مىدهى برخيز و خبر كن كه نيكى مرد و زشتى جاى آن را گرفت . » ؛ - آفرينش و تاريخ ، ج 5 ، ص 204 .