قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

154

تاريخ الفي ( فارسى )

دغدغهء مخالفت به خاطر راه ندهى كه من به عثمان به خلافت متابعت نمودم بر شروط مذكور . و به روايتى آنكه اوّل دست على را بگرفت و گفت : تو را قرابت قريب [ است ] با رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، و مرتبهء تقدّم و فضل تو در اسلام ثابت است چنان كه ما و تو مىدانيم ، پس خدا بر تو رقيب . اگر تو را براى خلافت اختيار كنم شيوهء عدل و انصاف كارفرمايى و اگر عثمان را خليفه گردانم خلاف نورزى . بعد از آن با عثمان نيز چنين گفت . و چون از هردو عهد و ميثاق گرفت با عثمان گفت : دست برآر تا با تو مبايعت نمايم « 1 » . و با او مبايعت نمود و مردم موافقت كردند . القصّه ؛ بعد از آنكه بيعت مردم به عثمان واقع شد امير فرمود كه : اين فريب بود و چه‌طور فريب ! « 2 » و خشمگين شده از مجلس برخاست كه برود ، در اين اثنا عبد الرحمن گفت : اى على ، چرا بيعت نمىكنى ؟ حق سبحانه و تعالى فرموده فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ « 3 » - يعنى : هر كه عهد شكند ضرر آن عهدشكنى عايد نمىشود مگر بر او و تو - اوّل عهد نكرده بودى كه هرچه كنم به او راضى باشى ؟ و عمر وقت وصيّت نگفته بود كه هرطرفى را كه عبد الرحمن گيرد راجح و معتبر دانيد و هركه مخالف شود او را به قتل رسانيد ؟ آن زمان كه مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، اين سخنان بشنيد بازگشت و به عثمان بيعت كرد و به خانه رفت « 4 » ، و العلم عند اللّه تعالى و هو اعلم بحقيقة الحال . و در بعضى از كتب تواريخ به ثبوت رسيده كه چون عبد الرحمن بن عوف با امير المؤمنين عثمان بيعت نمود و حضّار مجلس با او موافقت كردند ، مرتضى ، كرّم اللّه وجهه ، توقّف و تأمّل نموده فرمود : اى اصحاب ، شما را سوگند مىدهم و مىخواهم كه راست گوييد به من كه در ميان اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، غير از من كسى باشد كه رسول با وى عقد برادرى بسته باشد و به وى فرموده باشد كه تو برادر منى در دنيا و آخرت ؟ گفتند : نى . باز فرمود : هيچ كس هست در ميان شما غير از من كه حضرت در شأن او فرموده باشد كه هركه را من مولا باشم على مولاى اوست ؟ گفتند : نى . باز فرمود : كسى ديگر در ميان شما هست غير از من كه

--> ( 1 ) . عبد الرحمان بن عوف با زبردستى و مهارتى غريب خلافت را تسليم عثمان كرد . روايت يعقوبى گواه اين مدّعاست . روزى كه عبد الرحمان مىشنود كه عثمان به علّت بيماريش قصد دارد وى را جانشين خود كند بخشم مىگويد : من او را آشكارا به خلافت مىگمارم و او مرا پنهانى به كار مىگمارد ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 63 . امّا طولى نكشيد كه خود عبد الرحمان از انتخاب عثمان به خلافت پشيمان شد و روابط خود را با او قطع كرد و تا لحظهء مرگ با وى سخن نگفت . ( 2 ) . مقايسه كنيد با : نهاية الأرب ، ج 4 ، ص 325 . ( 3 ) . فتح ، 48 . ( 4 ) . شيخ مفيد مىنويسد كه در اين مجلس على ( ع ) به عبد الرحمان بن عوف فرمود : « به خدا سوگند از او [ - عثمان ] همان آرزو را دارى كه دوست تو از دوستش [ - عمر از ابو بكر ] داشت . خداى ميان شما عطرمنشم [ - زنگار كدورت و نفاق ] برافشاند . » آنگاه در حالى كه مخالفت خود را با عبد الرحمان آشكار ساخت از مجلس بيرون رفت و با عثمان بيعت نكرد ؛ - شيخ مفيد ؛ جمل ، ترجمهء محمود مهدوى دامغانى ، ص 68 .