قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
153
تاريخ الفي ( فارسى )
و عثمان چون پيش عبد الرحمن آمد تا آخر شب با يكديگر گفتگوى پنهان داشتند . مسور مىگويد كه : از قياس و قرينه گمان نمىبرم كه عبد الرحمن با غير على بيعت خواهد كرد . چون صبح شد و مردم از نماز فارغ شدند ، عبد الرحمن اعيان مهاجر و اشراف و انصار و سرداران اطراف را كه در مدينه حاضر بودند طلبيده دستار بر سر و شمشير بر كمر بسته به حضور ايشان بر منبر نبوى ، صلّى اللّه عليه و آله ، برآمد و خطبهاى خواند [ 19 ب ] مشتمل بر حمد خداى عزّ و جلّ و درود پيغمبر مرسل و ثناى ابو بكر و عمر ، آنگاه گفت : اى اصحاب بدانيد كه عمر ، رضى اللّه عنه ، از اين كار كراهيت داشت و بعد از وفات خواست كه خليفه را معين سازد كه كار به مشورت انداخت و ميان شش تن منحصر گردانيد كه حال بعد از تردّد و تأمّل بسيار اين امر راجع ميان على و عثمان شده و شما از اين دو تن هركه را مىخواهيد تا با او بيعت نماييم . چون اين سخن به اينجا رسيد ، عمّار ياسر از ميانهء جمع گفت : اى عبد الرحمن ، اگر خواهى خلافى و فتنهاى برنخيزد على را خليفه ساز . مقداد بن اسود گفت : عمّار راست مىگويد . و سعد بن ابى وقّاص نيز برپاى خاسته و همين گفت . عبد الرحمن گفت : اى مردم ، خاموش باشيد و مرا بگذاريد تا آنچه صلاح ديدهام موافق آن حكم كنم . مردم خاموش شدند . عبد الرحمن روى به امير كرد و گفت : يا على ، نزديك من آى . چون امير پيش رفت او دست راست در هوا داشت و به دست چپ دست مرتضى ، رضىّ اللّه عنه ، گرفت و گفت : عهد و ميثاق خداى تعالى قبول كردى كه بر مسلمانان به موجب فرمودهء سنّت پيغمبر و سيرت ابو بكر و عمر حكم كنى ؟ مىگويند مرتضى را در آن وقت سخن عمرو عاص ياد آمد كه شب گفته بود . فرمود كه : اين كار دشوار است . همهء احكام خدا و سنّت پيغمبر را كه داند ؟ امّا بدان قدر كه مرا علم هست جهد كنم و توفيق از خداى تعالى خواهم . و به روايتى گفت : بيعت مىكنم بر آنكه حكم كنم به فرمودهء خداى و سنّت پيغمبر ، عليه السّلام ، و اجتهاد رأى خود . پس عبد الرحمن دست امير را گذاشت و عثمان را طلبيده دست او گرفت و با او نيز گفت . او بىتأمّل و توقّف شروط مذكور را قبول نمود و عبد الرحمن با او بيعت كرده ديگران نيز به موافقت او بيعت نمودند و وى را دعاى خير گفتند . و روايتى آنكه گفت ، عبد الرحمن با على پيش از آنكه به مسجد روند گفت : اگر تو را براى خلافت اختيار كنم به فرمودهء خدا و سنّت رسول و طريقهء دو خليفهء سابق عمل نمايى ؟ او گفت : آرى ، و ليكن مىگويم كه بر مقدار طاقت خود قبول كردم . و سهبار جواب و سؤال ميان ايشان واقع شد و چون به مسجد آمد خطبه خواند و گفت : اى على ، بدرستى كه من نظر كردم در امر مسلمانان و بذل مجهود به تقديم رسانيدم ، اكثر ايشان را مايل نيافتم مگر به عثمان . بايد كه