قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

151

تاريخ الفي ( فارسى )

رقيب بادا اگر امانت را به كار نفرمايد ، بذل مجهود به تقديم نرساند ، و كسى را كه در اعتقاد او افضل و ارجح باشد براى خلافت اختيار نكند . آن دو بزرگوار ؛ يعنى على و عثمان ، رضى اللّه عنهما ، ساكت بودند و هيچ جواب ندادند . عبد الرحمن گفت : « پس اين امر را به من تفويض مىنماييد ؟ خداى تعالى بر من رقيب بادا اگر تقصير جايز دارم از افضل تجاوز كنم . عثمان گفت : بلى تفويض مىنمايم . مرتضى على هنوز ساكت و متردّد بود تا وقتى كه ميان او و عبد الرحمن سخن و جانبدارى آمد . و چون عبد الرحمن خاطرنشان كرد آن زمان علىّ مرتضى ، سلام اللّه عليه ، از او عهد و شرط گرفته به طريقى كه سابق مذكور گشت او را وكيل ساخت . و هركدام به خانه رفتند « 1 » . و چون اشراف و اعيان عرب از اطراف و نواحى براى عزاى عمر ، رضى اللّه عنه ، در مدينه بودند و انتظار مىبردند كه خلافت بر كه قرار گيرد ، عبد الرحمن در منازل آنها رفت و جداجدا به هريك مىگفت كه : امر خلافت داير گشته ميان اين دو كس ، يعنى على و عثمان . حالا اتّفاق شما بر كيست ؟ جمعى كثير را بنابر حلم و حيا و حسن معاش و سخا و رفق و مدارا كه از عثمان ، رضى الله عنه ، نسبت به ايشان آشكارا شده بود مايل به عثمان يافت و طايفه‌اى را بنابر زيادتى علم و فضل و فتوّت و شجاعت و عدالت و نسبت قرابت به حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و آله ، خواهان على ، رضىّ اللّه عنه ، ديد . مىگويند در اين اثناء ابو سفيان نزد عمرو عاص آمد و گفت كه : عبد الرحمن از من مصلحت پرسيد و من به خلافت عثمان راه نمودم . هرچند اكثر مردم به جانب عثمان‌اند ، چون او مردى سليم [ النفس ] است مىترسم بواسطهء تساهل از اين امر اجتناب نمايد و كار بر ديگرى قرار يابد . عمرو عاص گفت : خاطر از اين همه جمع‌دار كه من امشب مىروم و هردو را مىبينم و به لطايف الحيل چنان مىسازم كه فردا خلافت به عثمان رسد . و فى الحال نزد امير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، رفت و از راه محبّت و اخلاص درآمد و گفت : مىدانى كه از قديم الايّام محبّ و مخلص توأم و از جهت رعايت مصلحت مسلمانان مىخواهم كه خلافت بر تو قرار گيرد ، و مرا در اين باب نصيحتى به خاطر رسيده اگر قبول فرمايى فردا خليفه تو مىشوى . و آن اين است كه خلافت منحصر در تو و عثمان شده و ميل جمعى به جانب تست و بعضى به عثمان ، و عبد الرحمن مردى است راستكار و به صلاح نزديك . فردا اين امر بر تو عرض خواهد كرد و بعضى شرطها در ميان خواهد آورد ، و تو اگر

--> ( 1 ) . در مورد نقش عبد الرحمن در تعيين جانشين عمر - تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 53 ؛ آفرينش و تاريخ ، ج 5 ، ص 202 ؛ تجارب السّلف ، ص 32 ؛ حبيب السّير ، ج 1 ، ص 494 .