قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

130

تاريخ الفي ( فارسى )

گرفته رفت . يزدجرد حيران و سرگردان مىبود تا وقتى كه بر دست آسيابانى كشته شد . مفصل اين مجمل به ذكر بعضى از حالات يزدجرد روشن مىگردد ؛ و آن اين است كه جمعى كثير از ارباب اخبار آورده‌اند كه نوبتى منجّمى با خسرو پرويز گفت كه : از صلب اولاد تو پسرى متولّد شود كه ملك از او به بيگانگان انتقال نمايد . و خسرو از شنيدن اين خبر متأمّل گشته خيال كرد كه تقدير سبحانى به تدبير انسانى مبدّل مىگردد ، بنابراين جميع اولاد ذكور خود را در سرايى بازداشت و از اختلاط زنان مانع آمد . و در آن وقت شهوت بر شهريار بن خسرو استيلا يافت . محرمى نزد شيرين فرستاد [ 16 الف ] و التماس نمود كه به هرتدبير كه تواند عورتى به او رساند . شيرين يكى از بنات اشراف را كه از صنعت حجّامى وقوفى داشت در لباس ذكور تنها به حجامت كردن شهريار فرستاد . شهريار با وى مباشرت كرده آن زن حامله گشت . بعد از گذشتن مدّت حمل ، از وى پسرى متولّد شد . آن كودك را يزدجرد نام نهادند . شيرين ، يزدجرد را در كنار شفقت و تربيت خويش جاى داده ، چون پنج ساله شد ناگاه چشم خسرو پرويز بر او افتاد ، پرسيد كه : اين پسر كيست ؟ جواب دادند كه : ولد شهريار است . و بنابر آنكه خسرو از اخبار منجّمان دانسته بود كه پادشاهى كه ملك عجم از او به بيگانگان منتقل شود بر بدن خويش عيبى خواهد داشت ، فرمود تا يزدجرد را برهنه كردند و آن عيب را بر زانوى او ديده ، قصد قتلش فرمود . شيرين مانع آمد . خسرو گفت : اين ميشوم « 1 » را از اين قصر به جايى برند كه ديگر چشم من بر وى نيفتد . و شيرين ، يزدجرد را به طرفى از اطراف ولايت فرستاد تا از سخط پرويز ايمن ماند . و قصيدهء قاضى ناصر الدّين بيضاوى « 2 » آن است كه در وقتى كه شيرويه دست به كشتن برادران و اقربا دراز كرد ، قابلهء يزدجرد او را گريزانده به فارس برد و شاهزاده در آن ملك نشو و نما كرد و بنابر تقدير بعد از واقعهء فرخزاد ، اعيان مملكت عجم از حال يزدجرد - كه ملك اخيه لقب داشت - واقف گشته او را به مداين طلبيدند و بر تخت سلطنت متمكّن گردانيدند ، و ليكن در آن اوان مسلمان به ممالك ايران درآمده بودند و استيلاى تمام ايشان را دست داده كار يزدجرد استقامت نيافت و در زمان سلطنت او ميان عرب و عجم محاربات روى داده ، در آن وقت كه سعد بن ابى وقّاص به فرمان عمر نواحى قادسيّه را معسكر گردانيده ، يزدجرد رستم فرخزاد را به جنگ اهل اسلام فرستاد و رستم سه روز متعاقب با سپاه سعد

--> ( 1 ) . اين لفظ غلط است و صحيح آن مشئم است به معنى منحوس ، و مشوم بر وزن مقول نيز جايز است ؛ - آنندراج . ( 2 ) . قاضى ناصر الدّين عبد اللّه بن امام الدّين عمر بن فخر الدين . . . بيضاوى صاحب تفسير معروف أنوار التنزيل و أسرار التأويل كه مؤلّف و مصنّف كتابى است در تاريخ به نام نظام التواريخ از آغاز جهان تا غلبهء مغول . وفات وى به سال هفتصد و هشت هجرى بوده است .